نظم
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * به خنده فلك گفت او نيز شد
و پسر بزرگ اوتوقتاقيا به جاى پدر نشسته او هم خيمه به صحراى عدم زد .
مصرع
پسر هم به راه پدر مىرود
حضرت صاحبقرانى اسباب سلطنت تغتمش خان مرتّب داشته او را در آن مملكت گذاشت و اسب « 1 » خنگ اغلاننام كه در سبكخيزى بر باد سبق بردى و در تيزتكى از آب آتش انگيختى .
بيت
سبق برده از آهوان در شتاب * به تيزى چو آتش به نرمى چو آب
به او عنايت فرمود « 2 » و رايات ظفر آيات به جانب دار السلطنهء سمرقند عود نمود و تيمور ملك اغلن در آن ديار پادشاه شده لشكر به سر تغتمش آورد و محاربهء بسيار كرده تغتمش فرار نمود و بر اسب حضرت صاحبقرانى تنها متوجه ماوراء النّهر شده به يمن نظر دوربين آن حضرت همان اسب سبب خلاص او شد .
بيت
زهى به ديدهء ادراك دوربين ديده * هم از بدايت آغاز غايت انجام
و در كرّت اولى كه تغتمش خان از لشكر ارس خان گريخته بود ، اوزبك تيمور او را گرفته پيش ارس خان برده خون او را بخشيد و آنجا چند روزى به فلاكت گذرانيده پيش حضرت صاحبقران آمد و به عنايت اختصاص
هامش
( 1 ) . اين همان اسبى است كه ملك غياث الدين كرت ، همراه حاجى وزير فرستادهء خود ، پس از استقرار بر تخت سلطنت در 771 به تيمور پيشكش كرده بود . ( ظفرنامه ج 1 ص 176 )
( 2 ) . ظف : « و فرمود كه بر اين اسب گاه فرصت به دشمن مىرسى و وقت گريز كس به تو نمىرسد . » ص 209