تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

آمدن تغتمش خان به خدمت حضرت صاحب‌قران

چون تغتمش خان به نواحى سمرقند رسيد ، حضرت صاحب‌قران را داعيه آن شد كه نهال چمن خانيّت را استقبال نمايد و اقبال‌وار پيش‌باز رفته وظايف تعظيم و تكريم تقديم نمود و همعنان به شهر سمرقند درآمده آن حضرت طويهاى پادشاهانه و پيشكشهاى خسروانه فرمود و چندان ز روزيور و اسب و استر و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و طبل و علم و خيل و حشم دربارهء او انعام فرمود كه عقل از شمار آن عاجز [ و از حمل آن قاصر ] « 1 » آمد و مال ولايت اترار و سوران در وجه اخراجات او نهاده به آن طرف روان كرد . « 2 » بعد از چند گاه ، قتلق بوقا پسر ارس خان لشكر به سر تغتمش خان آورده جنگ بسيار كردند و با آن‌كه قتلغ بوقا در آن معركه به زخم تيرى هلاك شد ، شكست بر لشكر تغتمش فتاده و او گريخته باز پيش صاحب‌قران آمد و آن حضرت ، اين نوبت زيادت از كرّت اول ، رعايت و تربيت فرموده او را به اعزاز بازگردانيد و از آن طرف توقتاقيا پسر ديگر ارس خان با على بيك و شاهزادگان دشت قبچاق « 3 » اتفّاق كرده به عزم رزم تغتمش آمدند و او را بازگريزانيده قزانچى بهادر در عقب او رفت و خواست كه او را دستگير كند . تغتمش به هزار حيله در كنار آبى از اسب پياده شده خود را در آب انداخت و قزانچى تير زد كه در بازوى تغتمش ترازو شد . تغتمش آهى از دل بركشيد و در تك آب رفته خود را به بوتهء نى رسانيد و پنهان در ميان آن خزيد . قزانچى يك شبانروز او را جسته و نيافته نوميد بازگشت . امير ايدكو خبر گريختن « 4 » تغتمش خان شنيده تا كنار رودخانهء جته رفته بود و تغتمش از آب بيرون آمده بود تن خسته و زخم نابسته شكسته‌وار در ميان بوتهء نى
هامش
( 1 ) . س ندارد . ( 2 ) . ظف : « و او را از غايت احترام و اهتمام پسر خواند . » ( 3 ) . ظف : « توخته قيا پسر كلان ارس خان با چند شاهزاده جوجىنژاد . » ( 4 ) . ايضا : « حضرت صاحب‌قرانى ايدكوى برلاس را به جانب او روان كرده بود كه او را نصيحت كند . » ص 204