افتاده نالهء حزين مىكرد . در اين حال امير ايدكو رسيد و آواز او شنيد . فرود آمده سر او بر كنار گرفت و غبار از رخسار او پاك كرده جامههاى گرم پوشانيد و بلماق گرم در حلق او ريخت تا به هوش آمد و او را در بخارا به صاحبقران رسانيد و آن حضرت باز آنچه وظيفهء اعزاز بود به جاى آورد .
در اين ولا ، ايدكو مغول « 1 » از جانب دشت گريخته آمد و خبر آورد كه ارس خان ، با لشكر گران به طلب تغتمش خان ، عزيمت اين طرف دارد و متعاقب ايلچى ارس خان « 2 » رسيده سخنان پريشان گفت . مضمون آنكه تغتمش پسر را كشته پيش تو آمده ، دشمن مرا بسپار يا از ولايت بيرون كن و الّا جاى جنگ مقرّر ساز .
حضرت صاحبقران گفت در شريعت مروّت روا نباشد كه كسى كه پناه به كسى آورد ، او را به خصم سپارند و سخن جنگ را چه گويد .
نظم
برو از من بگو پيش ارس خان * ز باران مرغ آبى را مترسان
دليران مرا جنگ است پيشه * كه شيرانند و دشت جنگ بيشه
و ايلچى ارس خان را عنايت كرده روان ساخت .
داستان لشكر كشيدن حضرت صاحبقران به جانب ارس خان
حضرت صاحبقران ، با لشكر فراوان و سپاه بىپايان ، به اترار نزول فرمود و از آنطرف ارس خان به سقناق « 3 » فرود آمد و از جانبين در كمين يكديگر بودند . ناگاه برف و باران و سرما چنان صعب شد كه مدت دو ماه طرفين را مجال جنبش نبود .
حضرت صاحبقران فرمود كه امير يارق تيمور و امير محمد سلطان شاه و خطاى بهادر
هامش
( 1 ) . ظف : « ايدكو كه اوماقش منغوت بود و از امراى الوس جوجى . »
( 2 ) . ظف : « كپك منغوت و تولوجان . » ص 205
( 3 ) . ظف : « به سغناق كه تا اترار بيست و چهار فرسخ است رسيده فرود آمد . » ص 206