نواحى ارزن الرّوم مقام داشت و برادرزادهء او قرا محمد پدر امير قرا يوسف در قلعهء ارجيش بود . سلطان حسين ارجيش را محاصره كرده قرا محمد التماس صلح نموده دو هفته مهلت طلبيد و مىخواست كه حفر خندق كند و از بيرام خواجه نيز مدد رسد . « 1 » سلطان ملتمس او مبذول داشته ترك محاصره فرمود و امرا بعد از هفتهاى معلوم كردند كه او حفر خندق مىكند و انتظار مدد عمّ مىبرد . سلطان خباثت طبيعت او دانسته فرمود كه گرد قلعه چندان علق و چوب و خاشاك بر هم چيدند كه از بالاى قلعه گذشت . « 2 » ناگاه خبر آمد كه از طرف بيرام خواجه در دو فرسنگى سياهى ديدهاند و قصد شبيخون دارند . سلطان و امراى بر انغار سوار شده تا جوانغار خبر شد پنجاه نفر از امراى سرداران معتبر تركمان را دست و گردن بسته به اردوى آوردند .
سلطان قلم عفو بر جرايد جرايم همه كشيد و براى هريك سيور غال مقرّر گردانيد .
قرا محمد خبر يافته در مقام انقياد آمد و مال معهود را متعّهد شد و عرضه داشت كه چون موكب همايون به تبريز فرمايد شرف بساط بوس دريابد و الحق به وعده وفا نمود و بعد از بيست روز به خدمت آمد و در سلك ملازمان انتظام يافت . سلطان عنايت فرموده مالى كه قبول كرده بود به او گذاشت و اجازت ارزانى داشت و عادل آقا به سلطانيه رفته سلطان حسين در تبريز به عشرت مىگذرانيد .
حكايت گريختن شاه منصور از شاه شجاع
شاه شجاع برادرزادهء خود شاه منصور را با لشكرى مقرر فرمود كه ولايت يزد را از برادر خود شاه يحيى انتزاع نمايد . شاه منصور جمعى را با خود متفّق ساخته به طرف سلطانيّه پيش عادل آقا رفت كه صاحب اختيار مملكت سلطان حسين بود .
هامش
( 1 ) . ذيل جامع : « در آن قضيه فرامحمد را نظر به دو چيز بود . اول آنكه شهر ارجيش خندق نداشت و مىخواست كه به حفر خندق مشغول شود و ديگر آنكه مردم پيش برام خواجه فرستاده بودند . . . » ص 203
( 2 ) . ايضا : « ده گز بالاى قلعهء ارجيش خاشاك و درخت برهم چيدند . »