بطّال معطّل ماندند و در كرّت اول كه لشكر به جانب قمر الدين مىبردند ، همين جماعت مقرّر داشتند كه هرجا مجال يابند غدرى كنند . عادلشاه در مقّر عزّ آن حضرت صورتهاى گذشته به عرض رسانيده گفت چنين كرامت از نتيجهء دولت آن حضرت مىدانم و مىخواهم كه بيعت تازه كرده خدمت از سر گيرم . آن حضرت فرمود كه اين سخن از همه كس مخفى دارد و با آن جماعت انعام و اكرام فرموده بر حسب التّغافل من شيم الكرام سايه بر آن نينداخت . چه گاه باشد كه عاقل كامل دشمن را به لطف و احسان دوست گرداند .
آوردهاند كه يكى از امراى فرس مينار نام نسبت با كسرى كسرى و مكرى انديشيد . بوزرجمهر بر آن اطلاع يافته و كسرى را آگاه ساخته گفت صواب آن است كه در مجمع او را بند فرمايى . كسرى قبول كرده روز ديگر فرمود كه كرسى زر در پاى تخت جهت جلوس مينار نهاده نقود و جواهر بسيار به او انعام كرد . بوزرجمهر متعجبوار در خلوت سبب آن پرسيد . كسرى فرمود كه بندى سختتر از احسان نيافتم و عضوى لطيفتر از دل نديدم . سختتر بندى بر لطيفتر عضوى نهادم .
حضرت صاحبقران نيز در برابر گناه آن مجرمان احسان فرمود و آن زمستان به عشرت گذرانيده در كليات مهمّات اجتهاد بليغ نمود .
ذكر احوال خراسان و ملك غياث الدّين
در اوايل اين سال ، امير اسكندر شيخى پسر افراسياب چلاوى به سبب تسلط امير قوام الدين كه پدرش را كشته بود از مازندران جلا شده به خراسان آمد و با درويش ركن الدين كه خليفهء شيخ حسن بود اتفّاق نمود . خواجه على مؤيّد قصد ايشان كرده درويش ركن الدين با سيصد نفر عازم فارس شده پناه به شاه شجاع برد « 1 » و امير اسكندر با هزار سوار به هرات آمد . ملك اسلام غياث الدّين او را عزّت تمام
هامش
( 1 ) . حافظ ابرو : « اول درويش محمد شاه را كه نايب او بود پيش شاه شجاع فرستاد و از توجه خود اعلام داد .
شاه جوابى فرمود مشحون به عنايت و تربيت . »