تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
رواح رسانيدى . چون ممالك بغداد و آذربايجان بىاعمال تيغ و سنان و تحريك ركاب و عنان به دست او افتاده بود قدر آن ندانسته از ملك پادشاهى به استيفاى ملاهى قناعت نمود . جمعى احوال نامتنظمى آن ممالك پيش شاه شجاع عرضه داشتند و نقش تسخير آن ولايات را به اسهل وجوه بر لوح ضمير منير آن حضرت نگاشتند و در آن‌وقت حكام عراق و لشكرهاى لر بزرگ و كوچك و رى و ساوه و همدان بر درگاه پادشاه مجتمع بودند . چون اسباب جهانگشايى مهيا ساخت همّت و نهمت بر تسخير ولايت آذربايجان گماشت . « 1 » نظم
به فال فرّخ و روز همايون * شهنشه سوى صحرا رفت بيرون
پادشاه رايات ظفر آيات برافراخت و فرزندان كامكار و امراى نامدار به رسم منغلاى روان ساخت . سلطان حسين آگاه شد . سى هزار سوار عرض ديد و شاه شجاع از همدان گذشته لشكرها به هم نزديك رسيد . هر منزلى كه شاه پيش مىرفت تبريزيان پس مىنشستند . تا شاه را تصوّر شد كه مگر مىخواهند كه به طريق استدراج حيله انديشند . ناگاه تبريزيان بر سر شيرازيان چنان آمدند كه شاه شجاع پشت به تبريز كرده روى بديشان آورد . نظم
خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست
آتش محاربه بالا گرفت و نيران قتال اشتعال پذيرفت . عاقبت لطف ابدى و عنايت سرمدى قرين دولت شاه شجاع آمده از مهب كرم داور نسيم فتح و ظفر بر
هامش
( 1 ) . پيش از توجه شاه شجاع به جانب آذربايجان ، سلطان حسين نامه‌اى به دو مىنويسد و شاه شجاع جوابى نيشدار و طعنه‌آميز به دو مىفرستد . چه سلطان حسين خود زيبا بود و به قول خواند مير « با مردم عاشق پيشه در طريق التفات سلوك مىنمود . » ( رجوع شود به حبيب السير كه هردو نامه را ذكر كرده است )
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 483 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى