علم همايونش وزيد و دبور ادبار و نكباى نكبت خاك خيبت و خسار در ديدهء مخالفان پاشيد . تمامت احمال و اثقال با هيونان كوه مثال در عرصهء قتال گذاشتند و مضمون من نجا برأسه فقد ربح را غنيمت پنداشتند . قومى سرخود گرفته به هر ديار رفتند و گروهى در قيد اسار گرفتار آمدند . از آنجمله پهلوان حاجى خربنده و امير عبد القادر دستگير شدند .
پادشاه بر تيسير اين فتح سجدهء شكر به جاى آورده امرا و اركان دولت را كه مساعى جميل نموده بودند تربيت فرمود و اسيران آذربايجان را خلعت امان پوشيده شكستگان پنجهء قهر را مومياى عاطفت ارزانى داشت و رايات همايون بىخوف و هراس و طلايه و پاس به طرف تبريز روان شد . در هر دمى صاحب قدمى مىرسيد و در هر زمانى مرزبانى به مقدم ميمون استبشار مىنمود و در هر گامى عالى مقامى به تقبيل ركابش مستسعد مىبود . در حوالى تبريز خواجه شيخ كججانى شرف دستبوس يافته سادات و قضات و موالى و اهالى و اكابر و اعيان و متعينان مملكت آذربايجان موكب همايون را استقبال نموده به ظلال چتر هماىآسا همايون فال شدند و مراسم نثار و پيشكش به جاى آورد به سعادت دستبوس سرافراز گشتند و شاه شجاع بر تخت تبريز به تمكّن تمام مقام و آرام فرمود و به عيش مشغول شد . خواجه جمال الدّين سلمان قصيدهاى در مدح پادشاه عرضه داشت مطلعش اين است :
بيت
زهى دولت كاز اقبال هماى چتر سلطانى * همايون فال شد بومى كه بودش رو به ويرانى
پادشاه آوازهء حافظ يوسفشاه شنيده بود . به مجلس آمده خوشها « 1 » خواند .
پادشاه فرمود كه ما آوازهء سهكس از مشاهير تبريز شنيده بوديم . مختلف احوال يافتيم . سلمان زياده بود و يوسفشاه مساوى و خواجه شيخ متناقض . و نيز گويند كه
هامش
( 1 ) . ك : خوش .