تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
غرور شباب كه شعبه‌اى است از جنون مرا يارهء « 1 » طغيان سوار كرده يارهء خذلان سوار « 2 » ساخت تا سر از رتبهء طاعت و گردن از طوق مطاوعت پيچيدم . اكنون جزاى فعل خود ديدم و مرارت غربت چشيدم و اينك با شمشير و كفن رسيدم . پادشاه را شفقت و مهر پدرانه در جنبش آمده فرمود كه هرچند قرّة العين از منهاج اطاعت انحراف نمود ، بر مقتضاى اولادنا اكبادنا مهر ذاتى و شفقت جبّلى پردهء مغفرت بر كردهء او پوشيديم . بر طريقهء اول و قاعدهء مقرّر متوجه گردد و اركان دولت چند ميل استقبال كرده پادشاه‌زاده به شرف دست‌بوس پادشاه مشّرف شد و به عين عنايت ملحوظ گشت و ذيل عفو بر جرايم او پوشيده اثر مضى ما مضى مكرّر بر زبان پادشاه گذشت و شاهزاده در محلّ اوّل ، در سلك سلاطين ديگر انخراط يافت « 3 » و خواجه بهاء الدين و خواجه صلاح الدين از قلعه طبرك آمده به انواع اعزاز مشّرف و سرفراز شدند و خواجه جلال الدين تورانشاه وزير عرض بيوتات ديده خواجه مجد الدّين قاقم گرك يراق به تحويل بيوتات مقرّر شد و دو ماه متّصل تمام محرّران فارس و عراق تحرير آن نموده در قلم آوردند . امراى احشام و صحرانشينان چون امير يعقوبشاه خلج و حاكم جربادقان و عمّال قم و كاشان تا حوالى رى و ساوه با ظرايف و ارمغانى آمده به خلعت و سيورغال سرافراز شدند .
هامش
( 1 ) . ياره به معناى دست آورنجن ، دستنبد . ياره را با باره ( اسب ) جناس آورد و سوار ( به فتح اول ) را با سوار ( به كسر و ضم اول ) جناس آورده . ( 2 ) . سوار ( به كسر و ضم سين ) نيز به معناى دستنبد و ياره است و تسوير به معناى ياره بر دست كسى نهادن ( رك منتهى الارب و منجد كه شكل آن را نيز آورده است . ) ( 3 ) . اين شاهزاده يك سال بعد يعنى در سال 777 ه در بيست و شش سالگى درگذشت و ظاهرا به دستور پدر مسموم شده است ( رك تاريخ عصر حافظ ص 292 ) .