تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
امير حسين در آن آبها هلاك شدند و تمام لشكر از آن واقعه غمناك گشتند و ايلى از قمر الدين جدا كرده با مال و منال كه غارت كرده بودند به سمرقند فرستادند و آن حضرت به عزم استيصال قمر الدين عازم پايتاق گشته باز اميرزاده جهانگير را منغلاى ساخته اوج قرمان « 1 » را غارت كرد و قمر الدين پناه به كوه برده از شكوه لشكر به ستوه آمده فرار نمود و اميرزاده جهانگير دختر امير شمس الدين دلشاد آغا را گرفته « 2 » و قاصد فرستاده اعلام داد و آن حضرت بعد از پنجاه روز اين خبر شنيده و در حال كوچ كرده در بالاى قراسماق « 3 » به اميرزاده جهانگير رسيد . اميرزادهء جوان بخت هرچه گرفته بود با دلشاد آغا پيشكش كرد و صاحب‌قران از آت‌باشى گذشته در موضع ارپه‌يازى توقف نمود و مباركشاه مكريت « 4 » امير هزاره وظايف طوى « 5 » و تقوز « 6 » مرتب داشته به خدمتهاى شايسته قيام نمود و آن حضرت دلشاد آغا را در آن مقام دلشاد ساخته شرف عقد نكاح ارزانى داشت و حرم محترم را به مهد آن بانوى عظمى آراسته گردانيد و از آن‌جا به اوزگند آمده آقا معظمه قتلغ تركان آغا با خواتين امرا رسيدند و از طوى و عشرت فارغ شده از اوزگند به ولايت خجند آمدند . حاكم آن‌جا عادلشاه صاحب‌قران را به سراى خود فرود آورده طوى به عظمت كرد و پيشتر با شيخ محمد بيان و تركن ارلات مقرّر كرده بود كه چون شيرهء آش پيش آن حضرت نهند قصد كنند . آن حضرت ، به الهام دولت از حركات ايشان در وقت گوشت كشيدن ، چيزى دريافت و پيش از شيرهء آش برخاسته و سوار شده طوى به هم برآمد و مفسدان
هامش
( 1 ) . نسخ : اوج برمان - تصحيح از ظفرنامه ( ص 190 ) . ( 2 ) . ظف : « و از جمله خاتون امير شمس الدين بويان ( نسخه بدل : تويان ) آغا و دختر او دلشاد آغا را بگرفتند . » ( 3 ) . نسخ : قراقيمان - تصحيح از ظفرنامه . ( 4 ) . ايضا - نسخ : تكريت ص 190 . ( 5 ) . مهمانى بزرگ ، ضيافت . ( 6 ) . تقوز به معناى نه ( 9 ) و غرض هدايائى است با ضريب نه و به اصطلاح نه‌تا نه‌تا . عدد نه در نزد اين اقوام حرمت تمام داشته .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 480 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى