در اين ولا ، قاصدان خواجه بهاء الدّين و خواجه صلاح الدّين رسيده « 1 » عرضه داشتند كه امرا و اركان دولت با سلطان اويس بيعت كردند و اين بندگان خزاين نقل قلعه طبرك كرده قلعه مضبوط ساختهايم و امرا يك دو نوبت به جنگ و جدال و حرب و قتال پيش آمدهاند و مفيد نيامده . شاه شجاع را بعد از اين خبر مجال توقّف نماند .
ذكر توجه شاه شجاع به جانب اصفهان
شاه شجاع عازم اصفهان شده هر زمان فوجى از اصول عراق موكب او را استقبال نموده نثار و پيشكش به عرض مىرسانيدند و در هر مكان قومى به معسكر او ملحق مىشدند و قطب الدّين اويس كه اركان دولت با او عقد بيعت مشيّد ساخته بودند همه را به خلعتهاى فاخر و كمرهاى مرصع نوازش نموده بر مسلميّات محمودى اضافت فرمود و عزم استخلاص طبرك كه بهاء الدين قورچى و صلاح الدين خازن از راه دلاورى و بهادرى خزانه به آنجا نقل كرده بودند جزم فرمود و اصفهانيان آستين سعى و اجتهاد بازماليده كمر كوشش بر ميان بستند و هرچند سعى كردند فايده نداد . ناگاه آوازه درافتاد كه شاه شجاع به فلان موضع رسيد . سلطان اويس و جمعى كه آن حركت ناصواب ارتكاب كرده بودند مجال فرار و حضور قرار نداشتند . قوّت استقلال نه كه تيغ خلاف كشيده در ميدان آيند و طاقت جدال نه كه به زبان سنان حجّت و برهان نمايند . چون مور از طاس مجال خلاص و مناص نيافتند . عاقبت قرار بر آن گرفت كه متّوكلا على اللّه دو منزل موكب همايون را استقبال نمايند شايد كه جان از ورطهء هلاك بيرون برده كشتى آمال از غرقاب هايل به ساحل نجات رسانند . بر اين قرار بيرون رفته عرضه داشت مصحوب قاصدى روان ساخت مضمون آنكه سلطان اويس از كرده پشيمان گشته روى خدمت بر زمين نياز نهاده مىگويد
هامش
( 1 ) . محمود كتبى : « يك نوكر فرج نام از نوكران امير كمال الدين حسين رشيدى و امير مظفر الدين سلغر و نوكرى از آن خواجه بهاء الدين قورچى از قلعهء طبرك برسيدند . » ( ص 92 )