كنار عراقيان از آن سوگ لب زندهرود گشت . اصفهان به نوعى به هم برآمد كه كسى را پرواى تجهيز و تكفين شاه محمود نبود و ده كس بر او نماز نكردند .
اكابر عراق انديشهمند شدند كه احوال بر چه منوال خواهد بود . بزرگان چهاردانگه و دودانگه با يكديگر گفتند كه خداى تعالى دولتى نو به شاه شجاع داد . سلطان اويس آگاه شده پيش ايشان فرستاد كه من اگرچه بىاجازت پدر ظاهرا آمدهام ، امّا مرا پدر فرستاده كه عمّت فرزند ندارد . اگر صورتى واقع شود مبادا كه مملكت به دست بيگانه افتد . در اين اثنا خواجه بهاء الدّين قورچى و خواجه صلاح الدين خازن خزاين شاه محمود نقل طبرك كرده اختيار قلعه به دست آوردند و اصفهان پرفتنه و آشوب شد . اكثر اعيان اصفهان و اركان دولت و مملكت شاه محمود ، با سلطان اويس بيعت كردند و از آن طرف شاه شجاع خبر يافته حزين و غمگين شد و به مراسم تعزيت اقامت نموده فقرا و مساكين را به صلات و صدقات نوازش فرمود و اين رباعى گفت :
بيت
محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت ز پى تاج و نگين
كرديم دو بخش تا برآسايد خلق * او زيرزمين گرفت و من روى زمين
و باز بلبل بستان خاطرش طوطى صفت به اين ابيات شكر خاى شد :
بيت
بسيار سالها به سر خاك مارود * كاين آب چشمه آيد و باد صبا رود
[ اين پنج روز مهلت ايام آدمى * بر خاك ديگران به تكبر چرا رود ] « 1 »
دامن كشان همى روى امروز در زمين * فردا غبار قالبت اندر هوارود
اى دوست بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه با تو همين ماجرا رود
هامش
( 1 ) . ك ندارد .