نظم
اى در پناه چترت خورشيد پادشاهى * محكوم امر و نهيت از ماه تا به ماهى
هم ملك تست ايمن از صدمهء تزلزل * هم دور تست فارغ از وصمت « 1 » تباهى
از راى تست عالى رايات كامكارى * در شأن تست نازل آيات پادشاهى
اصلاح معدلت را كلك تو بوده آمر * افساد مملكت را تيغ تو بوده ناهى
تا آفتاب گردد گرد جهان نباشد * در آفتاب گردش زين سايهء الهى
خورشيد در زمانت خواهد كه عين باشد * تا سكهء جبينش سلطان حسين باشد
و امراى كبار عباس و مسافر و محمد دواتى و عمر قبچاقى و سليمان اتابك و حمزه پسر فرخزاد و « 2 » صالح و لؤلؤ و اسرائيل و رحمن شاه و سنقر شاه به سلطنت سلطان حسين بيعت كردند و امير عادل در سلطانيه بود و شيخ على اناق در همدان .
ايشان نيز راضى شدند .
ذكر وفات شاه محمود بن امير مبارز الدين محمد مظفر
شاه محمود بعد از وفات سلطان اويس عزم آذربايجان كرده و از راه سهل على روان شد تا جمعى كه از بغداد روگردان شده آنجا بودند در تصرّف آورد و در آن ناحيت غارى است به خوردكان مشهور و بر زبانها مذكور كه جمعى شهدا آنجا آسودهاند و لشكر شاه محمود بىرسمانه « 3 » در آنجا رفته به تقدير ايزدى شاه محمود را زحمت صرع پيدا شد و به اصفهان عود نموده و حشم بغداد را با خود آورده باز از اصفهان به جربادقان رفت و آنجا عارضهء قوى عارض شده به اصفهان بازآمد و قوت نقصان و ضعف ازدياد يافت و معالجهء اطباى حاذق و حكماى مدقق نافع و مفيد نبود . آرى .
هامش
( 1 ) . وصمت به معناى عيب و عار است ( المنجد ) .
( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : حمزه پسر امير فرّخ . . . رحمانشاه و صفر شاه .
( 3 ) . ف : رهنمانه - بىرسمانه ظاهرا به معناى بدون رعايت احترام و تشريفات است .