تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
دوراند و بنده از غدر شاه يحيى و فتنهء شيرازيان و جانب آذربايجان و اتفاق شاه محمود با ايشان ايمن نيستم . بنابرآن خرّم را رعايت حزم جزم مىبايد كرد . پادشاه ابو الفوارس كه فارس ميدان فراست بود ، از راه تفّرس نقش كعبتين حريف كه بر بساط خيال نرد دغا مىباخت بازخوانده ، صلاح در آن ديد كه به منصوبه‌اى او را از ده هزار فكر خطا خلاص دهد . عنان عزيمت به صوب فارس منعطف گردانيده اين رباعى انشا نموده برخواند : رباعى
من جرعهء صبر مىكشم فرزانه * وين غصهء دهر مىخورم مردانه نوميد نيم كه عاقبت حق ز فلك * روزى به مراد پر كند پيمانه
سلطان عماد الدين احمد و شهزاده زين العابدين و جمعى امرا را جهت محاصره تعيين فرمود خزانه و جيباخانه را به نواب سلطان احمد سپرد و فرمود كه اگر جمعى از سران سپاه كرمان بيرون آيند به خلعتهاى گرانمايه و كمر مرصّع و نقود انعام بايد نمود و موضع اقامت در زرند معين ساخت تا از شبيخون اسد ايمن باشند و سلطان احمد در استخلاص كرمان سعى بليغ مىنمود . در اين اثنا قاصد اسد آمده عرضه داشت كه پهلوان مىگويد كه بنده از خاك برگرفتهء پادشاه است و از جرأت و خيانت شرمسار است . توقّع آن‌كه ايشان وسيله شده از حضرت پادشاه درخواست فرمايند تا از سر جريمهء بنده گذرند و بنده مال به خزانهء فارس رساند و سكّه و خطبه به نام پادشاه موشّح گرداند و محافظت مملكت و رعايت رعيت به عهدهء بنده باشد . چون مدتى به نيك‌نامى گذرانيده مبادا كه شيطان صفت به طوق لعنت ابدى مطّوق گردد و رعايا به بلاى غلا و محنت جلا مبتلا شوند و موجب و بال دنيا و نكال آخرت گردد . سلطان احمد انهاى پادشاه كرده شاه شجاع در جواب نوشت :