[ جرغانق و اباجى هساهى ] « 1 » بر آب زده گذشتند . بعد از آن شيخ على بهادر با پنج نوكر در مقابل خواجه شيخزاده از آب گذشت و او را راند و همچنين امير مؤيد و آق تيمور بهادر و خطاى بهادر و ايلچى بهادر عبور كردند . امّا ايلچى بهادر غرق شد .
القّصه آتش جنگ چنان اشتعال يافت كه بهرام خونآشام از هول آن معركه عنان برتافت و حضرت صاحبقران خواست كه به نفس خود از آب گذرد ، امير شيخ محمد بيان عنان آن حضرت گرفته پاى مباركش بوسه داد و التماس توقّف نموده درخواست او عزّ قبول يافت و شيخ محمد بر آب زده سلامت بيرون آمد « 2 » و در آن معركه كارزارى كرد كه داستان رستم دستان در مازندران بر طاق نسيان ماند .
فى الجمله از اول روز تا بين الصّلوتين ميان فئتين آتش قتال التهاب و اشتعال داشت . عاقبت دولت قاهره دست زور برآورده خوارزميان را فروكوفتند و دشمنان عنان به طرف شهر تافته بسيارى دستگير شدند و لشكر منصور اموال بسيار گرفته امير حسين صوفى به خوارزم درآمد و از تاب اين غصّه در تاب تب افتاده مودّى به مرض الموت گشت و بعد از دو سه روز از دار فنا به دار بقا رحلت فرمود .
ذكر مصالحهء حضرت صاحبقران با يوسف صوفى
چون امير حسين صوفى نماند ، برادر او يوسف صوفى به جاى او نشست .
نظم
يكى چون رود ديگر آيد به جاى * جهان را نمانند بىكدخداى
و چون از امير يوسف صوفى تا غايت ترك ادبى به ظهور نيامده بود ، ايلچيان تردّد نموده وحشت بيگانگى به خويش و الفت يگانگى مبدّل شد و حضرت
هامش
( 1 ) . ظف : اپاچى كلته و پشايى و سقار جرغتو . ص 179
( 2 ) . ظف : « و خانزادهء ترمذ ابو المعالى نيز از عقب همين طريق سپرد . » ص 179