تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
صاحب‌قران دختر آق صوفى برادرزادهء يوسف صوفى كه از دختر پادشاه اوزبك بود ، « 1 » جهت اميرزادهء اعظم جهانگير خواستارى نمود و يوسف صوفى منّت داشته قبول كرد و حضرت صاحب‌قران ظفر قرين عود نمود . به ولايت جاس « 2 » نزول فرمود و غدر كيخسرو آن‌جا ظاهر شد . آن حضرت فرمود كه اركان دولت جمع آمده يرغو داشتند و آن گناه و چند جريمه ديگر بر او روشن شده خود اعتراف نمود و فرمان پادشاه سيورغتمش خان نفاذ يافت كه او را به سمرقند برده به ياسا رسانند « 3 » و آن حضرت لشكرها را اجازت فرموده آن زمستان قشلامشى در سمرقند نمود و امير يوسف صوفى خلاف عهد كرده عقد محبت برانداخت و جلگهء كات را تاخت . « 4 »

قضاياى عراق و فارس و ياغى شدن پهلوان اسد و اين قضايا از سنهء ثلاث تا سنهء خمس و سبعين و سبعمائه است

پهلوان اسد از سپاهيان خراسان بود ، بهادر خوش صورت نيكوسيرت . شاه شجاع او را به حكومت كرمان فرستاد و او آن‌جا قوى شد و امير سيورغتمش افغانى برادرزن شاه شجاع كه هرگز با پادشاه يك جهت نبود ، به اتّفاق شاه يحيى هر روز سوداى سلطنتى در دماغ اسد مىنهادند و از زبان امراى شاه شجاع نامه‌ها به تزوير مىفرستادند كه اصلا بر مزاج پادشاه اعتماد ننمايد . اما چون والدهء شاه شجاع ، مخدومشاه در كرمان بود پهلوان طغيان نمىتوانست فرمود . تا روزى جهت
هامش
( 1 ) . ظف : « برادر او آق صوفى پسر تنغداى را از شكر بيك دختر خان اوزبك دخترى بود سوين بيك نام به خان‌زاده مشهور . » ص 180 ( 2 ) . ظف : به جلگهء خاص . ( 3 ) . ظف : « به نوكران امير حسين سپردند . ايشان او را به قصاص امير حسين به قتل آوردند . » ص 181 ( 4 ) . ظف : « در آن هنگام كه كيخسرو ختلانى را بگرفتند و سلطان محمود پسر او و ابو اسحق پسر خضر يسورى . . . گريخته به خوارزم رفتند پيش يوسف صوفى و در مجلس او راه سخن يافته آغاز اغوا و فساد نهادند . » ص 181