ديگر از دروازهء پاى غار بيرون آمده به سپاه ظفرپناه پيوست و متعاقب او خواجه رشيد و خواجه على برادران خواجه محمد طغانشاه به شرف بساط بوس رسيدند و همه انعام و نوازش يافته بيرونيان را قوّت تمام حاصل شد و سلطان احمد طرق ولايت چنان بربست كه يك من بار از هيچ ممّر به شهر درنمىآمد . كرمانيان را از غايت بىقوتى قوّت ساقط شده مجال اقامت نماند و اسد از روى اضطرار به چند دفعه مردم را بيرون رانده گويند صد و بيست هزار نفر قلمى از كرمان بيرون كرد و به اميد لشكر آذربايجان و اصفهان روز مىگذرانيد و چون عروس مراد از وراى نقاب غيب چهره ننمود و اسد را از آن روى كارى نگشود ، جمعى را به اسم رسالت و بيلاكات فراوان به خراسان فرستاد . ملك غياث الدين پير على بن ملك معز الدين حسين چون نسبت با شاه شجاع در مقام مصافات بود ايلچيان اسد را وقعى ننهاد و بىحصول مقصود باز آمدند .
سلطان احمد در باب محاصرهء كرمان طريق خدمتكارى مسلوك داشته دقيقهاى نامرعى نگذاشت و مكنون ضمير و مخزون خاطر او آنكه چون كرمان مستخلص شود حكومت آنجا بر او مسلم باشد . شمهاى از اين حال ، در طى عرضه داشت انهاء پادشاه كرد . چون اين معما را پادشاه گشود ، در جواب فرمود كه :
قضيهء جلادت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى برادر عزيز معلوم گشت .
مصرع
همين مىكن كه جاويدان مدد بادا از توفيقت
صورتىكه به واسطهء نر مادهء اسد
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
« 1 » نموده من كل الوجوه حق به جانب اخوى است . آثار سعى كه از آن برادر يوما فيوما ظاهر مىشود ، موجب ازدياد اعتقاد مىگردد . هرآينه چون از سر اهتمام امرى خطير به اتمام رساند ، او را به انعام و اكرام مقابل و مماثل دارد و اگر تقديرا
هامش
( 1 ) . سورة لهب 5 .