نظم
عروس ملك كه مهرش بريدهاند به تيغ * به جز به تيغ مر او را طلاق نتوان داد
حضرت صاحب قران از آن جواب ناصواب در تاب شده خواست كه على الفور عازم آن ديار شود ، اكابر ماوراء النهر مثل مولانا جلال الدّين كشى و خواجه عصام الدّين قاضى و ساير ائمه و قضات صفت قبة الأسلام خوارزم كردند كه امروز در روى روزگار مفخر اسلام و مقّر علماى ايّام خاك پاك خوارزم است . نشايد كه به واسطهء يك نفس چنان شهرى در دست و پاى لشكر جرّار هلاك شود و مصلحت ديده مولانا جلال الدين كشى به رسم رسالت متوجه خوارزم شد و كلمة الحق به ادا رسانيد . امير حسين صوفى در قهر شده گفت مملكت شما دار الحرب است و بر مسلمانان واجب كه دفع شما كنند . چنان مكنيد كه خاك ماوراء النهر به توبره به خوارزم بايد كشيدن و فرمود تا خدمت مولوى را در خلوتى بازداشتند و غير از محافظان كسى پيش او نگذاشتند و حضرت صاحب قران عزم يورش خوارزم جزم فرمود .
ذكر رفتن حضرت صاحب قران به جانب خوارزم
حضرت صاحب قران كامكار با لشكرهاى نامدار « 1 » در سيچقان يل متوجه خوارزم گشت و از موضع سه پايه گذشته قراول دشمن ظاهر شد . جمعى از لشكر منصور بر ايشان زده ظفر يافتند و گروه انبوه گرفته به ياسا « 2 » رسانيده به فال ميمون دانستند و به حصاركات رسيده بيرم خواجه يساول به اتفاق قاضى خيوق « 3 » حصار استوار كرده استعداد حصاردارى مرتّب داشتند . صاحب قران فرمود تا به هيمه و
هامش
( 1 ) . س : جرّار .
( 2 ) . س : ياساق .
( 3 ) . ظف : « بيرم يساول و شيخ مؤيد كه از قبل حسين صوفى در آنجا داروغه بود و يكى قاضى به اتفاق دروازهء حصار استوار كردند . » ص 176