بودند نهان نتوانستند داشت . مجموع به گناه معترف شدند . حضرت صاحب قران گناه امير موسى را عفو فرمود « 1 » و خانزاده را جهت سيادت ايذا نكرده حكم شد كه از مملكت بيرون رود و پسر امير خضر را امير سيف الدين « 2 » شفاعت كرد . امّا زنده حشم را فرمود كه پيش من راه مدهيد كه مار در آستين داشتن و دشمن را دوست انگاشتن از عقل دور است و او را در ارگ سمرقند محبوس كردند تا سپرى شد و شيخ ابو ليث سمرقندى را فرمود كه هواى مكه به غايت گرم و [ « 3 » ] شان به غايت خنك واقع شدهاند . زيارت كعبه امرى معتدل است و ركنى از مسلمانى . به اين نوع اعدا مقهور شدند .
در اين سال ، سلطان اويس از تبريز لشكر به اوجان كشيد به عزم رزم امير ولى كه ولايات او را مستخلص گرداند . ناگاه برادر سلطان ، امير زاهد ، به مقتضاى اجل موعود كه قابل تقديم و تأخير نيست ، مست بر بام كوشك اوجان رفته درافتاد و او جان بداد .
نظم
دريغا كه باغ بهار جوانى * فروريخت از تندباد خزانى
دريغ آن مه سر و بالا كه او را * ز بالا فتاد اين بلا ناگهانى
تو دانى چه افتاده است اى زمانه * فتادست مصر كرم را مبانى
سلطان به سبب اندوه برادر ترك يورش كرده عازم تبريز شد و شاه شجاع جهت آنكه سلطان دختر به شاه محمود داد ، از تبار زه آزرده خاطر بود . مكتوبى به
هامش
( 1 ) . ظف : « چون مهد عليا سراى ملك خانم خواهرزادهء امير موسى بود و مخّدرهء تتق عصمت و ابّهت اكه بيگى نامزد پسر او شده بود حضرت صاحبقران گفت . . . چون ميان ما و تو پيوند است آن را رقم عفو كشيديم . » ص 172
( 2 ) . ظف : « چون برادر زن امير سيف الدين بود . » ص 172
( 3 ) . كلمهاى نانوشته مانده - ظفرنامه : « و شيخ ابو اللّيث را به سفر حجاز امر فرمود . » ص 172