رسانيده لشكر متوجه او شدند و او از بالاى مناره سراسيمهوار شيب آمده راه به جايى نمىبرد . در مسجد كهنه در شكاف ديوارى رفت و از آنجا كه بخت او برگشته بود گوشهء دامان او بيرون ماند . لشكر چون او را بر بالاى منار نديدند تفحص كرده پى به شكاف ديوار آوردند و او را خواجهوار بيرون كشيده و دست بسته به خدمت حضرت صاحبقران رسانيدند .
نظم
سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو اكنون كشان كشان آورد
حضرت صاحبقران حقوق صحبت رعايت فرموده به مقتضاى مكارم ذاتى خواست كه از خون او درگذرد . در اين حال ، امير كيخسرو زانو زده خون برادر خود كيقباد دعوى كرد . آن حضرت او را تسكين داده و ياد ايام گذشته كرده گريه بر وى غالب شد . پير كارديدهء تلخ و شور روزگار چشيده امير الجايتو دانست كه اگر امير حسين از اين مهلكه خلاص شود ايشان را وداع حيات مىبايد كرد . به گوشهء چشم به امير مؤيد و امير كيخسرو اشارت كرد كه ايشان مشورت نكرده او را به قصاصگاه بردند و به ياسا رسانيدند و پادشاهى كه نشانده بود ، [ با دو پسر ] « 1 » در عقب او به عالم عدم فرستاد « 2 » .
آرى
وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ
« 3 » . علم دولت هر روز بر بامى مىزنند و كوس نوبت هر شام در مقامى ساز مىدهند .
هامش
( 1 ) . ك : [ و پسر ]
( 2 ) . ظف : « امير حسين را در گنبد خواجه عكاشه دفن كردند و لشكر منصور روى تسلط به قلعهء هندوان نهاد . آن را به تحت تصرف درآوردند و دو پسر امير حسين خاند سعيد و نوروز سلطان به آتش كردار او سوخته خاك وجودشان به باد فنا رفت و دو پسر ديگرش جهان ملك و خليل سلطان گريخته به جانب هندوستان رفتند و هم در آنجا نيست شدند و خانى را كه امير حسين نصب كرده بود و به تيغ هلاك خون ريختند . » ص 154
( 3 ) . سورة آل عمران 140