تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
رزم برافروختند و با شوكت و عظمت تمام به جانب امير حسين توجه فرمود و امير زنده حشم ملحق گشته قلعهء بلخ را در ميان گرفتند و از طرفين كار جنگ ساخته از قلعه سوار و پيادهء بسيار بيرون آمده جنگ انداختند و در آن روز ، اميرزادهء جهان ، پرتو آفتاب عدل و احسان ، عمر شيخ بهادر كه فرزند ارجمند حضرت صاحبقران بود در سن شانزده سالگى روى به دروازه آورده هرچند منع كردند مفيد نبودند و الحق در آن سن دادمردى و مردانگى داده دشمنان را در شهر كوفت و تيرى به پاى مباركش رسيده مجروح ساخت و استادان جراح جاى زخم را داغ كرده از كمال غيرت و مردانگى آه نكرد . آرى . مصرع
از آن پرهنر بىهنر چون بود
و شب درآمده هر دو سپاه به قرار عود نمودند و چون امير حسين در اول كار تاب مقاومت نياورده حصار اختيار كرد ، مبارزان لشكر منصور خاطرها بر فتح و ظفر قرار داده صبح صادق طبل جنگ فروكوفتند و دلاوران طرفين و نوخاستگان جانبين جنگ درپيوستند و از بارقهء شمشير صاعقه‌بار آتش بلا چنان بالا گرفت كه جويهاى خون به آب جيحون رسيد . نظم
دهاده برآمد ز هر دو سپاه * جهان شد ز گرد سواران سياه ز كشته همه دشت آن كارزار * سر و دست و پا بود افتاده زار
امير حسين عاجز شده « 1 » همت آن نداشت كه مال سپر سر سازد و نمىخواست كه يك درم به هيچ آفريده دهد .
هامش
( 1 ) . ظف : « پسر بزرگ را با خانى كه برگزيده بود بيرون فرستاد كه سلوك جادهء متابعت را كمر مطاوعت بسته‌ام . التماس آن است كه از سر خون من درگذرى . »
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 429 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى