تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
پشت سعادت و اقبال بر مسند استقلال بازنهاد و ايام زمام حل و عقد عالم به قبضهء ارادت او داد . منشيان قضا و قدر منشور
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 » از ديوان
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
« 2 » به طغراى
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
« 3 » به نام همايون آن حضرت نوشتند و بساط خصم متعصب و دشمن متغلب او را به موجب و تنزع الملك ممن تشاء « 4 » در نوشتند « 5 » . سايق قضا به تازيانهء قدر اسب دولتش را در ميدان سعادت و اجلال مىراند و سابق اقبال به استقبال آمده مىخواند : نظم
خدايگانا ايزد ترا فرستاده است * كه چهار حد جهان آن تست روبستان گواه دعوى ملكت زبان شمشير است * براى دعوى خود اين گواه مىگذران
و آوازهء فتح و نصرت و تيسير اسباب تسخير مملكت به اطراف ربع مسكون رسيد و مطيع و عاصى و دانى و قاصى شنيد و كسانى كه دعوى گردنكشى و سر سرورى داشتند و سخن به پيشانى مىگفتند گردن نرم كرده پنبهء غفلت از گوش بيرون آوردند و خوفى عظيم و هيبتى تمام در خاطر راه يافت . و حضرت صاحب‌قران تمام اركان دولت و اعيان حضرت و دلاوران و بهادران جنگ را به مواجب اكرام و مواهب انعام و شهر و ولايت و انواع رعايت خوش وقت و
هامش
( 1 ) . سورة ص 26 ( 2 ) . الانبياء 23 ( 3 ) . آل عمران 26 ( 4 ) . آل عمران 26 ( 5 ) . حاشيهء ف . ولادت حضرت صاحبقران 25 شهر شعبان سنهء 736 جلوس در رمضان سنهء 771 ، وفات 25 شهر شعبان 807 ، مدت سلطنت 36 سالز هفصد فزون رفته هفتاد و يك * قضا گفت شه را كه الملك لك