نظم
از خروش كوس شاهان اين صدا آمد به گوش * كاين سرا هر پادشاهى را به نوبت رسد
و خطبهء سعادت و فيروزى هر هفته به نامى مىخوانند .
نظم
صداى خطبه در اين گنبد است هر هفته * به نام شاه دگر گوش كن چو دارى هوش
و اين واقعه در رمضان سنهء احدى و سبعين و سبعمائه به وقوع پيوست و قضيهء امير حسين به اتمام رسيده و بلخ مسخر شده قلعه و حصار را ويران كردند و لشكر منصور از آن مساعى مشكور غنايم موفور و نفايس نامحصور از خيول و بغال و عبيد و جمال و جوارى و سرارى و اقمشه و امتعه و آلات حرب و ادوات طعن و ضرب و ساير تجملات بسيار گرفتند و كان يسار و بحر استظهار شدند « 1 » .
جلوس حضرت صاحبقرانى بر سرير سلطنت و جهانبانى
حضرت صاحبقران ، چون دل از كار خصم كه دم استعلا و استيلا مىزد پرداخت و ساحت سينه از شواغل انتقام او صافى ساخت ، بر سرير دولت تمكن يافته
هامش
( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « خواتين و متعلقان امير حسين را به تمامت خزاين دفاين كه به دست حرص و امساك جمع كرده بود و اندوخته پيش حضرت صاحبقران آوردند . حضرت صاحبقران ، از خواتين امير حسين ، سراى ملك خانم دختر قزان سلطان خان و الوس آغا دختر بيان سلدوز و اسلام آغا دختر خضر يسورى و طغى تركان خاتون را رقم اختصاص كشيد و سونج قتلق آغا دختر ترمه شيرين خان كه حرم بزرگ امير حسين بود به بهرام جلاير داد و دلشاد آغا را به زنده حشم و عادل ملك دختر كيقباد ختلانى را به امير جاكو و ديگر قمگان را هريك به كسى نامزد فرمود و دخترش را به ايلچى بوقا برادر تابان بهادر داد : » ص 155