تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
به استصواب او را به ياسا رسانيدند و از حضرت عزت عز شانه استعانت نموده متوجه امير حسين شدند « 1 » و امير شيخ محمد بيان به طرف خجند رفته بود . امير هندوى قرقرا به طلب او فرستادند و امير موسى را در قول مقام داد و امير موسى بددلى نموده عازم سمرقند شد . « 2 » امير صاحب‌قران ، سيورغتمش اغلان و امير مؤيد و حسين بيك را منغلاى ساخته قول را به فر وجود پادشاهانه برآراست و از تخلف امير موسى نينديشيد . چون منغلاى به ترمذ رسيد ، منغلاى امير حسين ، خليل و هندو شاه و پولاد بوقا سياهى سپاه منصور ديده گريزان شدند . در اين حال ، امير معظم و مرتضى مكرم ، سيد بركه « 3 » ، از مكه زادها الله شرفا و تعظيما به جهت اوقاف حرمين پيش امير حسين آمده بود و امير حسين ، با آن‌كه محصولات اوقاف را نداد ، تعظيم لايق نيز به جا نياورد و سيد رنجيده‌خاطر از او جدا شده در اين وقت به حضرت صاحبقران ملحق شد و طبل و علم پيشكش كرده از روح سيد المرسلين عليه الصلاة و السلام و خاندان طيبين و طاهرين استمداد نمود و نفسهاى نيكو راند و آن حضرت دم و قدم مرتضى اعظم را مبارك و ميمون دانسته تمام اوقاف حرمين را به او مسلم داشت و تعظيم او به حدى به جاى آورد كه عالميان تا روز جزا از آن بازخواهند گفت « 4 » . القصه در حدود چغانيان ، امير جاكو را به جهت جمع لشكرهاى سلدوز و ختلان
هامش
( 1 ) . ظف : « و امير موسى با آن حضرت عهد وفادارى و يك جهتى تازه كرد . » ص 143 ( 2 ) . ظف : « شيخ محمد بيان سلدوز كه گريخته از آب جيحون گذشته بود و به اترار رفته قرقرهء قبچاق را به طلب او فرستاد . » ص 44 ( 3 ) . ظف : « كه از عظماى شرفاى مكه معظمه بود ، بىقصد وعده و مواضعه در آن منزل همايون به محض اتفاق پيش آمد و طبل و علم كه اظهر علامات سلطنت است مهيا و آماده هديهء حضرت صاحبقرانى ساخت . » ص 145 ( 4 ) . ظف : « مقدم شريف آن شعبهء دوحهء نبوت را به غايت اجلال و تعظيم تلقى نمود و از صدق و نيت آن حضرت ميان ايشان انس و الفتى پديد آمد كه آن بزرگوار در تمام ايام حيات مصاحبت و مجالست آن حضرت به اختيار فرمود و بعد از وفات هر دو در يك قبه آسوده و روى حضرت صاحبقران همچنان به جانب اوست » ص 146