تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
فرستاد و امير هندوى قرقرا و امير شيخ محمد بيان در اين محل به معسكر همايون پيوستند و شاه شيخ محمد بدخشانى و امير الجايتو در موضع خلم رسيدند و امير كيخسرو از امير حسين گريخته بود اين‌جا ملحق شد . جميع امرا و سرداران رو به آستان دولت آن حضرت آوردند و از امراى منغلا شيخ على بهادر ياغى را ديده حمله كردند و جنگى سخت شد و ظفر نمىيافت . خطاى بهادر از طرف ديگر آمده دشمن را راندند و شيخ على بهادر چوپان سربدار را كه پشت سپاه امير حسين بود دستگير كرده پيش آن حضرت آورد .

ذكر تعيين فرمودن حضرت صاحب‌قران سيورغتمش اغلان را بر سرير خانى

معلوم عقلاى عالم و مفهوم فضلاى بنى آدم است كه امور مملكت بىپادشاه كه سايهء حضرت إله است انتظام نگيرد و قواعد سياست و عدالت استقامت نپذيرد . الرعية بلا سلطان كالجسم بلا روح و هرگاه پادشاهى مستقل از دودمان بزرگ كه شايستگى سلطنت ايشان ظاهر شده باشد نباشد هرج و مرج به حال عالم راه يابد . نه سپاهى را پشت و پناهى بود نه رعيت را ملجأ و ملاذى باشد و چون شخصى لايق اين منصب جليل و مناسب اين خطب عظيم آمد ، از جوانب و اطراف مفسدان قطع طمع كرده سر بر جادهء اطاعت و فرمان‌بردارى نهند و عنان اختيار به قبضهء اوامر و نواهى پادشاهى دهند و قضيهء بنى اسرائيل در محكمهء تنزيل شاهد اين دعوى است كه چون مملكت ايشان از پادشاهى بىبهره ماند باوجود صاحب وحى [ يوشع يا شمعون با اشمويل عليهم السلام ] « 1 » كه در ميان ايشان بود ، به زبان دعا التماس نمودند كه ربنا
هامش
( 1 ) . ك : ندارد - س : يوشع يا شمعون يا اشمويل .