اغماض مىنمود و به كلى اعراض نمىفرمود تا چنان شد كه اكثر امرا از امير حسين متنفر گشتند و امير حسين اگرچه مردى دلير و بهادرى با شمشير بود ، اما به سبب بخل و امساك كه در طبيعتش مركوز بود از او رميدند و دامن از انقياد او درچيدند و حضرت صاحبقران را به مخالفت او ترغيب نمودند و آن حضرت احتياط كرده قبول نمىفرمود .
امرا مبالغه از حد گذرانيده گفتند نقد شاهى در تصرف امير حسين چون گوهرى است در دست نابينايى و عروس ملك در آغوش او چون بكريست در صحبت عنينى .
نه همتى كه جهانيان در حماى « 1 » حميات او آيند و نه كرمى كه خلايق در حريم حرمت او بياسايند . از پادشاهى تا آنجا كه اوست بعد المشرقين است و از جهاندارى تا او بين الثقلين و حضرت صاحبقرانى را گفتند كه امروز به حمد الله تعالى باوجود استحقاق سلطنت و امكان حصول آن رتبت رفيع منزلت ، كسالت [ خاصه ] « 2 » از آن همت بلند غرابتى دارد و با استيهال منصب خلافت و استطاعت وصول به آن دولت تقاعد و تباعد ، فكيف از آن نفس ارجمند بديع و بعيد مىنمايد . درك الامال فى ركوب الاهوال .
نسبت شما با او نسبت آسمان است به زمين و قياس او با شما قياس ديو است با ملائكهء عليين .
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
« 3 » . حضرت صاحبقرانى بر مخالفت امير حسين خاطر قرار داده ، به دلى منشرح و املى منفسح روى به كار ملك و دولت آورده قدم در راه استخلاص ممالك نهاد و دلش گواهى مىداد كه امرى بزرگ در اين قضيه تعبيه است .
هامش
( 1 ) . حمى ( بالفتح ) گرماى آفتاب است و حمى ( بالكسر ) علفزارى كه حكام منحصرا از براى چهارپايان خود نگهميدارند .
( 2 ) . ك : بايد خصه .
( 3 ) . سوره هود 24