سلطان اويس اين كلمات به سمع رضا اصغا نمود . به موجب اين مقدمات دختر نامزد شاه محمود فرمود . خواجه تاج الدين خواست كه ، پيش از استحكام عقد ، امير اختيار الدين حسن را ملوم و معاتب سازد . انگيز كرد كه سلطان او را طلب داشته پرسيد كه پادشاه شجاع اگر داعيهء پيوندى داشت ترا با طبل و علم فرستادن چه محتاج بود . مگر در آذربايجان طبل و علم نديدهاند . ديگر در كتابت از مقام سلطانت و نخوت تنزل نكرده و اين ضعيف را برادر خوانده . اگر به زبان قلم تواضعى كردى در سلطنت او چه منقصت بودى . من دختر با برادر مشتاق نمىدهم . به بنده و چاكر مىدهم .
فى الحقيقة شاه شجاع در همه عمر با هيچ آفريده فروتنى ننموده الا در مكاتيب حضرت صاحبقران و مكتوب شاه محمود در غايت خضوع و خشوع بود و خواجه تاج الدين تملق و تواضع و چاپلوسى مىنمود و از صبح تا شام و از شام تا بام به همهجا رسيده و انواع تحفهها كشيده در اتمام مهم بود و امير اختيار الدين حسن مردى خويشتندار و بزرگمنش و مكتوب شاه شجاع نجوتآميز .
بعد از چندگاه كه [ ايلچيان ] « 1 » تردد كردند ، ناگاه خبر بيرون آمد كه دختر نامزد شاه محمود شد و خواجه تاج الدين غالب آمده سراپردهء عصمت با تجملى تمام عازم اصفهان شد و اصحاب اصفهان بر شيرازيان قيه كشيدند و ابتداى اين حكايت در سنهء سبعين است و انتها در سنهء احدى و سبعين . خواجه سلمان فرمايد :
نظم
آسمان ساخت در آفاق يكى سور و چه سور * كه از آن سور شد اطراف ممالك مسرور
هامش
( 1 ) . س ندارد - ف : الچيان