تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
حبذا سور و سرورى كه اگر در نگرى * خانهء زهره بود برجى از آن عالى سور اجتماعى است منور قمرى را با شمس * اتصالى است مقرر ملكى را با حور مهد بلقيس زمان داشته است ارزانى * به سراپردهء جم دولت تشريف حضور قطب دين شاه فلك مرتبه محمود كه او * به همه سيرت محمود و محامد مذكور اى چنان راست به عدل تو سپاهان و عراق * كه كسى را نبود ناله به غير از طنبور اى به پيش نظرت گشته ملازم هر بكر * كوست در پردهء غيب از همه عالم مستور صورت دولت و فتحى كه ترا روى نمود * نشد از پردهء تقدير كسى را مقدور خواجه تاج الحق و الدين محمد الحق * سعيها كرد در اين باب به غايت مشكور درى از بحر بزرگى به كنارت آورد * كه چنان در نتوان يافت در اصداف دهور نومهى از افق پادشهى با تو نمود * كه كس آن ماه نديدست و نبيند به شهور در سرم بود كه بر درگهت آيم به نثار * كنم اين گوهر منظوم بر آن در منثور