تمليك حضرت « 1 » كرده تمليكنامهء مشروع محكوم « 2 » مسجل به سجل حاكم امور شرعى به اسم حضرت سراپرده عصمت مهد اعلى به عرض خدام و وزراى كامكار فرستاده و اميدوار كه شاكر نعمت به حكم
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
« 3 » به خلعت مزيد شرف اختصاص يابد تا بعد اليوم مدى عمره و جرى دهره به اقامت لوازم نيكو بندگى قيام نمايد و منتهى همت و نهمت آنكه اگر از عمر مهلت يابد عرصهء آفاق را به دولت آن حضرت مسخر گرداند . »
و خواجه تاج الدين ، از قبل شاه محمود ، رخصت يافت كه از زبان شاه [ محمود ] « 4 » هر كتابت كه صلاح داند ، در آذربايجان به امرا و وزرا و ايناقان نوشته فرستد و بيلاكات و تنسوقات به هركه صلاح داند دهد و از خزاين و خيول و بغال و جمال و باقى تجملات هرچه خواهد با خود برد تا باشد كه اين امر خطير و خطب كبير ميسر شود و با عرضه داشت و تمليكنامهء عراق عجم و انواع تجملات از نقود و جواهر و مراكب و اسبان باد جولان عازم آذربايجان شد و به شرف پاىبوس مستسعد گشته بيلاك و ارمغان گذراند و تمليكنامهء عراق به نوعى معروض داشت كه در خاطر سلطان اويس و نواب مستحسن افتاد و چون خواجه تاج الدين محيل محل يافت ، در خواطر سلطان و اكابر به وجهى قبيح القا كرد كه ملتمس شاه شجاع آن است كه با پنجاه هزار سوار در سلطانيه اقامت نمايد و پنجاه هزار « 5 » [ از ] آذربايجان نيز به تدريج ملازم سازد و از فحواى ملتمس او معلوم مىشود كه دفعة واحدة طمع در مملكت و لشكر و دختر كرده و به
هامش
( 1 ) . س : آن حضرت .
( 2 ) . س : محكم .
( 3 ) . سورهء ابراهيم 7
( 4 ) . س ، ك : ندارد .
( 5 ) . يعنى پنجاه هزار سوار