تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
نباشد و اگر عوذا بالله ممالك را دشمنى پديد آيد اين برادر به دفع آن اشتغال نمايد تا مدام مشرب عيش جناب اخوى مصفى باشد و سلطان در عيش و كامرانى و عشرت و شادمانى گذراند . امير اختيار الدين حسن نزديك آذربايجان كسى را براى اعلام روان ساخت . اركان دولت سلطان شرايط استقبال به جاى آوردند و سر ارسل حكيما و لا توصيه در جبين امير اختيار الدين حسن از فرط كياست و فراست مشاهده نموده اعتقاد در شان حضرت شاه شجاع سمت ازدياد پذيرفت و تعظيم و تكريم اضعافا مضاعفة به ظهور آمد . چون شاه محمود آگاه شد ، وزير خود خواجه تاج الدين مشيزى را كه به حيله و تزوير فرزانه و يگانهء زمانه بود به جهت خواستارى دختر سلطان مقرر فرمود . خواجه تاج الدين به عرض رسانيده كه چون با شاه شجاع تيغ خلاف در ميان است از آن‌جا اميد خير نمىتوان داشت . اولى آن‌كه به كلى التجا به سلطان اويس نماييم و در مقام تواضع و خدمتكارى آييم تا باشد كه اساس سلطنت به قواعد اين پيوند استحكام پذيرد و بنده بعد قضاء الله متقبل مىشوم كه سلطان اويس اختيار الدين حسن را مخاطب ساخته در آذربايجان موقوف دارد و من دختر به عراق آورم . شاه محمود مقرر فرمود كه هرچه خواجه تاج الدين نويسد مهر كند و هرچه او يراق داند از صلاح او تجاوز ننمايد . خواجه تاج الدين كتابتى فرمود از زبان شاه محمود به اين عبارت : « العبد و ما فى يده كان لمولاه . ما زان توئيم و هرچه داريم . بنده محمود مدتهاست تا به خدمتگارى آن درگاه منسوب گشته و طوق محبت و ولا و حلقهء عبوديت و چاكرى زيب و زيور گوش و گردن خود ساخته و به شكر الطاف و اعطاف كه متصل از آن حضرت مشاهده كرده رطب اللسان و عذب البيان است . عرصهء عراق را آنچه در تصرف است