حرمت سلطان رعايت كرد يعنى كو سر است * ورنه برمىداشت از سر آسمان زرين كلاه
اى خردمندان چه دربايست بودش غير عمر * از جوانى و جمال و همت و مردى و جاه
حاجى ماما خاتون ، كه محبوبهء سلطان اوبس بود و مادر فرزندانش ، وفات يافت و عزايى به عظمت داشتند و اين واقعه اوايل سنهء سبعين و سبعمائه وقوع يافت « 1 » .
وقايع سنهء سبعين و سبعمائه ذكر ايلچى فرستادن شاه شجاع و شاه محمود به خواستارى دختر سلطان اويس
شاه شجاع معلوم فرمود كه شاه محمود از بغداد استمداد مىنمود . در خاطرش آمد كه طريق مصافات مسلوك دارد و باب مراعات مفتوح سازد . شايد كه آن معنى باطل شود . بنابرآن خواست كه كريمهاى از خاندان سلطان اويس به شرف همبسترى در عقد نكاح آرد تا منبعد مواد فتنه منقطع و اسباب نزاع مرتفع گردد و چون برادر را مهربى « 2 » نماند در مقام اطاعت راسخ باشد و مملكت فارس و عراق و آذربايجان از حركت لشكر و آسيب قهر خلاصى يابد . بر اين قرار ، قرعهء اختيار به نام امير اختيار الدين حسن قورچى كه رضيع دولت و وضيع تربيت بود برآمد و امير اختيار الدين حسن ، با ساختگى تمام و ارمغانى پادشاهانه از مراكب و جواهر و نقود ، روان شد . مضمون رسالت آنكه چون سلطان را در ايام و اوقات صرف عيش است ، اين برادر در حوالى سلطانيه اقامت نمايد تا آن برادر را از آسيب مخالفان دغدغه
هامش
( 1 ) . حاشيهء نسخهء ف ، س : اگرچه تعزيهء ماما حاجى خاتون در اوايل سنهء سبعين بود و در سنهء تسع و ستين بنابرآن بود كه ذكر چند تعزيه بر درگاه يك پادشاه متعاقب يكديگر متناسب نمود . منه . »
( 2 ) . ك : مهربانى