كس بر بالاى كوه دانان برآمده و سر راه دشمنان گرفته « 1 » ، جنگ درپيوست و هرچه غارت كرده بودند به زخم شمشير آبدار و قوت بازوى كامكار بازستاند و از آن حضرت منقول است كه اينهمه وقايع كه مرا واقع شده و در معركهها جنگها كردهام به سختى آن جنگ نديدم .
در اين حال ، پنجاه مرد مسلح به آن حضرت نزديك رسيده دويست ديگر به مدد مىآمدند . ايلچى بوقا مردانگى كرده خود را در ميان پيادگان انداخت « 2 » و چند تاجيك را سيلى بر گردن زده با زبان شيرين با ايشان سخن گفت كه اين امير كه ايستاده امير تيمور است . اسيران شما خلاص كرده به شما مىدهد . بيهوده چرا جنگ مىكنيد .
دشمنان از جاى خود آن حضرت را سر فرود آورده دو كس از ايشان به خدمت آمد آن حضرت فرمود كه اسب و جيبا كه از لشكر ما گرفتهايد [ جمع كرده ] « 3 » پيش ما آريد تا اسيران شما را بازدهيم . ايشان قبول كرده همه را بازآوردند و براى حضرت صاحبقران و جهان ملك تقوزها كشيدند و اسيران ايشان را بازدادند و تيركجى جلاير به بدخشان درنيامده « 4 » بود و امرا خواستند كه پرسش او را موقوف دارند . آن حضرت غضب فرمود گناهكاران را چوب ياسا زد . « 5 »
ذكر ياغى شدن امير شيخ محمد « 6 » و امير كيخسرو با امير حسين نويان
امير حسين قاصدى پيش حضرت صاحبقران فرستاد و خبر داد كه
هامش
( 1 ) . ظف : با سيزده كس سر راهى تنگ كه ممر ايشان بود بگرفت . »
( 2 ) . ظف : « پياده در ميان ايشان دويد . »
( 3 ) . ك : ندارد .
( 4 ) . ظف ( به اختصار ) ص 136 چون « در شهر بدخشان نزول فرمود ، تيركجى جلاير و بعضى مردم كه گريخته بودند آنجا رسيده در معرض خطاب و عتاب افتادند . » - ك : تركجى - ف :
تيزكجى - س : تركجى .
( 5 ) . ظف : « بعد از پرسش گناه ، همه را پس و پيش چوب ياساق زدند . » ص 137
( 6 ) . يعنى امير شيخ محمد پسر امير بيان سلدوز .