تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
جانب سمرقند رود . امرا عرضه داشتند كه ولايت خود گذاشتن و مملكت بيگانه معمور داشتن از طريق عقل دور است « 1 » . من نيز همين مىگويم و اين معنى مصلحت نمىبينم . نظم
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
گفت هر آينه راى ترا صواب مىبينم « 2 » ، اما من اين داعيه را از خاطر خود منع نمىتوانم كرد .

ذكر آمدن امير حسين از جانب كابل جهت عمارت شهر بلخ

امير حسين عازم عمارت بلخ شده حضرت صاحب‌قران را با خود آورد و اسباب عمارت مرتب مىساخت كه ناگاه خبر آمد كه لشكر مغول به حدود آشبره رسيدند . امير حسين حضرت صاحب‌قران و امير موسى را منغلاى ساخته روان شد و مغول در تاشكند قشلاق كرد و امير حسين زمستان در كش گذرانيد و امراى او در موقر قرا نشستند . امراى مغول [ قمر الدين و كپك تيمور و ] شيراغول قصد امير حاجى بيك اركنوت كردند « 3 » و لشكر كشيده با هم همسخن شدند و بازگشتند . قمر الدين « 4 » و كپك تيمور گريختند و حاجى بيك شيراغول را گرفته به ياسا رسانيد و مغولان به هم برآمدند . در آن حال شاهان بدخشان ولايت قندز را غارت كردند . حضرت صاحبقران و امير موسى گفتند لشكر مغول به هم برآمده صلاح آن است كه در عقب رويم و اسير و
هامش
( 1 ) . ظف : « جه اگر كارى افتد مردم بيگانه به كار نيايند و مددكارى ننمايند . . . » ( 2 ) . س ، ك : مىدانم ( 3 ) . نسخ ندارد ، تصحيح از ظفرنامه ( 4 ) . ف ، در حاشيه : قمر الدين كه ايماقش دو غلات است .