تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
برده گيريم . امير حسين راضى نشد .

ذكر فرستادن امير حسين پسر خود جهان ملك را مصاحب حضرت صاحب‌قران به جانب بدخشان

امير حسين لشكر فراوان و سپاهى بىكران ترتيب داده پسر خود جهان ملك را به حضرت صاحب‌قران سپارش نمود و از موضع كشم به رسم منغلاى روان فرمود و ياغى از تل كركس فرودآمده و سياهى ديده گريختند و بر كوتل « 1 » جرموك برآمده و آن را هم گذاشته و پل گذر آب خراب كرده و الومها را گرفته ايستادند و حضرت صاحبقران گذر پيدا كرده با لشكر از آب گذشت . [ ياغى گريخته سامار ( ؟ ) به شاهان رسيده در پيش آبى بزرگ و درهء محكم و كوهى عظيم لشكر خود آراسته بالاى كوه برآوردند ] « 2 » ، و چون سياهى سپاه ظفر پناه ديدند ديگر باره گريختند و جمعى در كمينگاه ايستادند . حضرت صاحبقران و لشكر منغلاى رسيده و جنگ كرده ياغى را فرودآوردند و شاه شيخ على بدخشانى را گرفتند و گلها غارت « 3 » كرده بازگشتند . حضرت صاحب‌قران فرمود كه چون ياغى گريخت ولايت مىبايد گرفت . جهان ملك را به جانب كوران « 4 » روان كرده الجاى بسيار گرفتند . اما در بازگشتن دشمنان سر راه نگاه داشته هرچند گرفته بودند بازستدند و جمعى را كشته صد و سى اسب گرفته جهان ملك گريخت . چون اين خبر به حضرت صاحب‌قران رسيد ، آتش قهر مشتعل گرديده با سيزده
هامش
( 1 ) . ظف : جرم ( 2 ) . ظف ( به اختصار ) : « به طرف بالاى بدخشان گريختند و در درهء ارتنج كه جاى به غايت تنگ است و دو آب عظيم آن‌جا به هم مىپيوندد چپرها ببستند . » ( 3 ) . در هر سه نسخه : كلها - ظف : و گلهاى ( گله‌هاى ) اسب و گوسفند ايشان را گرفته : ( 4 ) . س : كدران - چنين كلمه‌اى در ظفرنامه نيست مگر آن‌كه : « جماعتى از بدخشانيان گريخته بودند و در دره جمع شده آن حضرت جهان ملك را با انبوهى لشكر بفرستاد و ايشان را غارت كرده اولجهء بسيار گرفتند . » ص 134
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 412 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى