خراسانيان از كش روان شد و ايشان بلخ و خلم غارت كرده به خراسان رفتند و آن حضرت عازم جانب امير حسين شد . امير حسين از توجه آن حضرت خبر يافته و با شاهان صلح كرده بازگشت و در قندز ملاقات فرموده به صفاى خواطر از گذشتهها درگذشتند .
مصرع
كه گفتهاند بزرگان كه از گذشته نگويند
و چند روزى بر بالاى اشكيمش يكديگر را طوى داده به عيش و عشرت گذرانيدند و از آنجا لشكر كشيده به جانب كابل رفتند . چه پولاد و آق بوقا ياغى شده حصار كابل را پناه ساخته بودند . لشكر نامدار [ حصار ] « 1 » را در ميان گرفته حضرت صاحبقران داد مردى و مردانگى داد و خطاى بهادر و شيخ على بهادر و ديگر نامداران آن حضرت زخمدار شدند و دشمنان عاجز گشته حصار مسخر شد و هر دو دشمن را به خدمت آوردند و به يمن موافقت و مساعدت حضرت صاحبقران ، امير حسين را مهم بدخشان و فتح كابل به موجب دلخواه ميسر شد .
نظم
بر هر طرف كه چشم نهى جلوهء ظفر * از هر طرف كه گوش كنى مژدهء امان
در اين اثنا ، امير حسين با حضرت صاحبقران مشورت كرد كه مرا داعيهء عمارت حصار بلخ است . آنچه ترا به خاطر آيد بگو « 2 » . آن حضرت فرمود كه عم شما « 3 » امير عبد الله كه در زمان امير غزغن مملكت را او مىداشت وقتى به خاطرش آمد كه به
هامش
( 1 ) . س . كابل
( 2 ) . ظف : « كه داعيه دارم كه بلخ را نشستن جاى سازم و قلعهء هندوان را به حال عمارت بازآورم . » ص 131
( 3 ) . نسخ : « برادر شما » و اين صحيح است . امير حسين نوهء امير غزغن بود نه پسرش .