طرفين هريك با صد مرد ملاقات كنند و چون به هم نزديك شدند « 1 » ، نوكران حضرت صاحبقران خواستند كه دستبردى نمايند و با يكديگر مىگفتند امراى معتبر امير حسين اين گروهند . چون اينها نمانند كسى قوت مقاومت ما نداشته باشد .
الفرصة « 2 » تمر مر السحاب و تسير سير الشهاب .
نظم
مكن وقت ضايع به افسوس و حيف * كه فرصت عزيز است و الوقت سيف
حضرت صاحبقران نوكران را منع كرده فرمود كه هر پادشاه كه عقد عهد او محكم نباشد بناى دولت او متزلزل است و هر ملك كه به حسن وفا مشهور شود ملك او معمور گردد .
نظم
تا دل خصمان تو يابد قرار * عهد تو بايد كه باشد استوار
القصه از طرفين پيش آمده ملاقات نمودند و عهد و شرط تازه كردند و حضرت صاحبقران [ در وثاق امير موسى فرودآمده وحشت و بيگانگى به الفت و يگانگى مبدل شد و لشكرها اجازت داده بازگشتند و حضرت صاحبقران ] « 3 » به قبة الخضراى كش آمد و امير حسين لشكر به جانب بدخشان برده بود . چه شاهان آنجا عصيان مىنمودند و سپاه خراسان در بلخ و توابع دستدرازى مىكردند « 4 » . حضرت صاحبقران به قصد
هامش
( 1 ) . ف : رسيدند . ظف « فى الحال سوار شده با صد مرد متوجه گشتند ( يعنى امير موسى و الجايتو ) و حضرت صاحبقران با دويست مرد توجه نمود . » ص 129
( 2 ) . ف : الفرص -
( 3 ) . ك : ندارد
( 4 ) . ظف : « چون ملك [ معز الدين ] حسين والى هرات از مخالفت شاهان بدخشان و توجه امير حسين به جانب ايشان آگاه شد لشكرى گران به طرف بلخ روانه كرد تا ايل والوس آنجا را غارت كنند . » ص 130