صاحبقران زمستان در تاشكند گذرانيد و امير كيخسرو قشلاق در اترار اختيار كرد و امير حسين پولاد بوقا و جنيد بهادر را كه به دلاورى موسوم بودند در سمرقند گذشته در ارهنگ و سالىسراى قشلاق فرمود و حضرت صاحبقران ، در وقت ملاقات امير كيخسرو ، سارى بوقا و آق بوقا را به جانب امير شمس الدين مغول و حاجى بيك به طلب لشكر فرستاده بود . در اوايل بهار بازآمده آوازه انداختند كه لشكر مغول رسيد .
امير حسين به علما و مشايخ خجند و تاشكند توسل جست تا سعى نموده غبارى كه برخاسته به آب صفا نشانند . اكابر به خدمت حضرت صاحبقران آمدند و معروض داشتند كه لشكر انگيختن موجب خون ريختن است و حسن نيت و كمال عقيدت شما اقتضاى آن مىكند كه به مصالحه ميل فرماييد تا مملكت ايمن و رعايا مطمئن باشند و فرمان قرآن آن است كه
وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ
« 1 » و حضرت قران در خواب ديده بود كه در درياى خجند سيل « 2 » بسيار جمع آورده و خود در ميان دريا بر چوبى نشسته مىداند كه خلاصدهنده جز خداى تعالى نيست . آن حضرت را سجده كرده به تضرع و زارى خلاص طلبيد « 3 » . چون بيدار شد خواب و آب « 4 » را به لشكر تعبير فرمود و در وقت التماس علما و مشايخ صورت خواب به خاطر آمده صلح را قبول كرد و صلاح در آن ديد كه دل با امير حسين صافى كرده بىتكلف آمد شد [ خلايق ] ، « 5 » در كار خير تأخير ننمايد و به نفس شريف به جانب امير حسين فرمايد و ماجرا « 6 » ، رانده صلح و صفا كنند .
بدين عزيمت روان شده هنگام طلوع آفتاب با سيصد مرد به در شهر سمرقند رسيد و
هامش
( 1 ) . سورة النسا 128
( 2 ) . ظف : در آب خجند سيل بسيار - نسخ : عمده و سال ( ؟ )
( 3 ) . ظف : « از غايت دهشت از خود غايت شده و چون چشم باز كردى خود را به ساحل آب ديدى از طرف سمرقند . » ص 126
( 4 ) . ك : خواب و آيت - ظف : « آن سيل جوشان را به لشكر تعبير فرمود و صورت نجات كه در جانب سمرقند ديده بود دانست كه آنچه مراد است هم از آن طرف به حصول خواهد پيوست . »
( 5 ) . ف : [ نمايد ]
( 6 ) . س : ماجرا را