سيصد مرد آنجا گذاشته با دويست مرد سوار شد و از حضرت عزت استعانت جسته سى مرد كار ديده را پيش فرستاد . دشمنان چون مقدمهء لشكر ديدند متوهم شده گفتند مغول رسيد . ملك با مردم خود رو به گريز نهاد و امير موسى و شيخ محمد باوجود بيست هزار مرد شكست بر ايشان افتاد و به امير حسين پيوستند .
در اين اثنا ، قاصد امير كيخسرو حضرت صاحبقران را خبر داد كه سيصد نفر مغول كه در موضع ديزك گذاشته بود مسلمانان را غارت و اسير كرده بازگشتند . آن حضرت پيش امير كيخسرو آمده ، بعد از مشورت شست مرد جلد فرستادند كه از طرف كوه سياهى نمايند . باشد كه رعيت كه وديعت حضرت عزتاند خلاص يابند و تدبير موافق تقدير آمده مغولان چون سياهى از كوه ديدند ترسيده اسيران را با هرچه گرفته بودند گذاشته گريختند و مسلمانان با اموال خلاص شدند و حضرت صاحبقران ، فتح و ظفر قرين ، از آنجا كوچ كرده در موضع خمرك فرودآمدند .
حكايت غضب كردن امير حسين با امراى خود
امير حسين از جهت انهزام امرا ملول شد و ملامتها كرد و سرزنشها نموده خود سوار شد و به آق كوتل رسيده ده هزار مرد پيش فرستاد تا از آب خجند گذشته سر راه امير صاحبقران گيرند . آن حضرت به اتفاق امير كيخسرو پانصد مرد اختيار كرده به بارسين رسيده و راه دشمنان گرفته برغو كشيد .
نظم
هركه را شد يقين كه حملهء اوست * پاى هستيش بر گمان باشد
مخالفان ويران شدند و بهرام جلاير با لشكر مغول عازم مغولستان شد « 1 » و حضرت
هامش
( 1 ) . ظف : « بهرام جلاير بىاشارت حضرت صاحبقران كامياب و كيخسرو از تاشكنت با لشكر جته بازگشت و به جانب سيرام رفت . » ص 124