همه روز مىخواند . به قدر معنى از جمع طلبه كه ملازماند پرسيده باشد .
نصيحتش كنند . اگر قبول كرد و از قوت به فعل رساند چنانكه خاطر قرار گيرد ، اين نوبت ديگر عفو كنيم و الا آن چنانچه حضرت خداى خواسته باشد بهتر است .
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 1 » . سخن بسيار است زيادت نمىنويسد . »
وقايع سنهء تسع و ستين و سبعمائه ذكر لشكر كشيدن امير حسين به جانب حضرت صاحبقران
امير حسين با لشكر بسيار از شهر سبز گذشته در سالار بولاق فرودآمد و امرا امير موسى و امير شيخ محمد و امير الجايتو را مقدمه ساخته با قرب بيست هزار مرد در لولو بكومه « 2 » رسيدند و آنجا ملك با دو هزار مرد ملحق شد و در سوزنگران « 3 » نشستند و جهانشاه با هزار و پانصد مرد به رباط ملك آمد و هزار ديگر بر سر راه يتى قودغ « 4 » ، در خرمن ديزك فرودآمدند « 5 » . حضرت صاحبقران اين اخبار شنيده چون مىدانست كه كار به تأييد پروردگار است نه به قلت و كثرت لشكر جرار ، به موافقت امير كيخسرو ، با دو هزار مرد مغول ، توكل بر نصرت و يارى حضرت بارى كرده به طرف لشكر امير حسين روان شد و با پانصد مرد منغلاى شده بر لشكر جهانشاه شبيخون آورد و ايشان را شكسته هم در آن مقام ، يعنى ديزك ، اسبان را آسايش داد و الجاى مغول را با
هامش
( 1 ) . البقرة 216
( 2 ) . ظف : « ايشان از سمرقند عبور نموده در كنار آب بلنغور فرودآمده بودند . » ص 121
( 3 ) . نسخ : سور مكران
( 4 ) . نسخ : بينى قودع
( 5 ) . ظف : « و خرمن با هزار مرد در موضع دزق راه ينى قدق محافظت مىنمود . »