هندوشاه پيش ايشان آمدهاند . حضرت صاحبقران نيمشب به نوقط آمد و دانست كه مخالفان بسيارند . ناگاه امير جاكو از اسب افتاده مجروح شد . آن حضرت او را با سى سوار به خراسان پيش اميرزاده جهانگير فرستاد و با امرا مشورت كرده بر جنگ اتفاق نمودند و على يساورى موافق نبود . او را به قهر سوار « 1 » كرده شيخ على بهادر و آق بوقا بهادر را با شست سوار منغلا ساخت و هندوشاه از جانب ياغى با سيصد مرد پيش آمده هر دو گروه جنگ عظيمى كردند و دشمنان به قول خود گريختند آن حضرت نزول فرموده اسبان را آسايش داد و نماز عصر سوار شده سيصد « 2 » مرد را هفت قشون ساخت و لشكر را دلدارى نموده بر دشمن حمله كرد و به زخم شمشير جان شكار دمار از روزگار ايشان برآورد و على يساور و بدر الدين و پسرش گريختند و دشمنان از ضرب سنان حضرت صاحبقران گريزان شدند و الجايتو يامجى و فولاد كه دوست آن حضرت بودند و ياغى شده سرهاى ايشان را پيش آن حضرت آوردند آن حضرت از كمال وفادارى فرمود تا كالبد ايشان به سمرقند برده نماز گزاردند « 3 » و امرا را گفت مصلحت آن است كه دشمنان را فرصت ناداده برانيم و به حصار برسانيم و لشكر مرتب داشته با امير حسين جنگ كنيم . امرا را آن قوت نبود . آن حضرت نصيحت نيكخواهان شنيده به جانب سمرقند معاودت فرمود و بر ماجوق و طغانشاه « 4 » را در ولايت كش گذاشت تا مال جمع كرده در عقب آيند و آن حضرت با لشكر آراسته به حوالى شهر آمد . اوج قرابهادر از قبل امير حسين در شهر بود . لشكر بيرون آورده در لب آب رحمت سر راه گرفت . حضرت صاحبقران حمله كرده همه را به قوت دولت
هامش
( 1 ) . ظف : او را به جبر تكليف كرده سوار ساخت . ص 115
( 2 ) . ظف : ششصد
( 3 ) . ظف : « اولجايتو طايخانى و پولاد . . . فرمان داد تا جسد ايشان را به شهر كش نقل كنند . »
( 4 ) . ك : طغونشاه - ظف : ترماجوق و طغاى شاه