او رسيد به همان غفلت مبتلا گرديد .
القصه حضرت صاحبقران چون مؤيد من عند الله بود از مهلكهء غداريه غوريهء هرويه اجتناب نمود و چون ملك هرات ملاطفت بسيار اظهار كرده بود نخواست كه آن را به بىالتفاتى مقابل سازد ، بنابرآن فرزند ارجمند اميرزاده جهانگير را به جانب ملك معز الدين حسين فرستاد .
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
« 1 » .
ذكر فرستادن حضرت صاحبقران اميرزاده جهانگير را پيش ملك معز الدين حسين
حضرت صاحبقران بر عدم ملاقات ملك جزم فرموده راى رزين چنان اقتضا كرد كه جانب او به وجهى ديگر مرعى دارد تا سلسلهء محبت كه به تجديد تأكيد يافته انقطاع نپذيرد . بنابرآن ، نور حدقهء دولت و نور حديقهء سعادت ، گلبرگ چمن اقبال و نوباوهء بستان جلال ، اميرزاده جهانگير را مباركشاه سجزى « 2 » ملازم با تجمل تمام به جانب ملك فرستاده پيغام داد كه چون مسلمانى تو معلوم دارم اعتماد بر دوستى تو كرده فرزند و قرة العين خود را پيش تو فرستادم و اميدوارم كه مكارم ملكانه تقديم نموده او را ملحوظ نظر شفقت فرمايى و چون فرزند روان ساخت ، آن حضرت با ششصد مرد از طرف خزار درآمده قرشى را در ميان گرفت و نوكران امير موسى را به دست آوردند و شيخ على بهادر با جمعى دلاوران بازرگانان را ياغى پنداشته و جنگ كرده غالب آمدند و اموال بسيار گرفتند . حضرت صاحبقران ملامت نموده فرمود كه مجموع را بازدادند .
در اين اثنا ، خبر يافت كه پنج هزار مرد قراوناس در قوزى منداق نشستهاند و اباجاق و كورا ، از جانب خزار به ايشان پيوسته و امير برات خواجه و امير سليمانشاه و
هامش
( 1 ) . سورة الرحمن 60
( 2 ) . س : سنجرى .