نشستن مصلحت نديد . از راه يورت كول به آمويه رسيده آب بسيار بود . آن حضرت در پايان بردالق گذار اختيار كرد و امرا « 1 » به شيب آب روان كرده خود با دويست مرد چاشتگاه در آب رانده شامگاه به سلامت بيرون آمد و شب در ميان سحرگاه اطراف نيكپى شاه فرو گرفتند و او بهادر چابكسوار تيرانداز نيزهگذار بود . دست به قبضهء كمان برده گمانش آنكه با زور بازوى مردى با قضا ستيزان توان كرد چون سعادت يارى نداد ، اول تيرى كه گشاد داد زه گمان گسسته شد . دوركا و خطاى بهادر رسيده و او را گرفته كشتيها روان كردند تا باقى امرا و لشكر گذشتند . حضرت صاحبقران قصد لشكر قراوناس كرده در موضع بيرمش ، امير خليل را كه سردار ايشان بود گريزانيد و نيكپى شاه را به ياسا « 2 » رسانيده بعد از يك ماه به ماخان آمد و امير جاكو را به رسالت پيش ملك هرات فرستاد . ملك حسين او را تعظيم نموده در باب موافقت مبالغت فرمود و گفت من به سرخس مىآيم . اگر امير از آن طرف تشريف فرمايد اساس موافقت استحكام يابد . چون راى روشن حضرت صاحبقران آيينهء گيتىنماى روزگار بود ، و صورى كه از ملوك غور نسبت با پيشينيان چون امير نوروز و دانشمندجه و چوپان نويان روى نموده بود به خاطر خطير گذرانيد با خود گفت السعيد من وعظ بغيره .
اعتماد بر ايشان .
مصرع
سر رشتهء خويش گم كردن است
و عجب آنكه امير چوپان هميشه نكوهش راى امير نوروز كردى كه فضاى صحرا به چهار ديوار حصار بدل كرد و اختيار به دست غوريان پوده « 3 » داد و چون نوبت نكبت
هامش
( 1 ) . س : امرا را - ظف : « امرا را فرمان داد كه با چهارصد سوار به طرف نشيب آن روان گردند . خود با دويست كس چاشتگاه بر آب زده آخر پيشين به شناه از آن جانب بيرون آمدند . »
( 2 ) . س ، ك : ياساق .
( 3 ) . پوده به معناى پوچ ، بىمغز ، بىحقيقت .