حضرت صاحبقران از حدود قزلقاق بازگشت و امير جاكو و امير سيف الدين كه در عقب دشمنان نرفته بودند پشيمان شده به طرف جكدالك رفتند و ياغى را از جكجك « 1 » گذرانيده و ايل جلاير كه گريخته مىرفتند آوردند و آن حضرت ماه رمضان در قرشى گذرانيده و محمود شاه را به حكومت بخارا « 2 » مقرر گردانيد و نيكپى شاه كه ضابط راه خراسان بود به اتفاق على يساورى به محمود شاه پيوستند و آن حضرت ايشان را طلب كرده در آمدن تقصير نمودند و امير مؤيد كوچ خود را به جانب خراسان روان كرده بود و ايشان راه گم كرده قاصد رفت و ايشان را به ماخان رسانيد .
وقايع سنهء ثمان و ستين و سبعمائه ذكر گريختن امير موسى به جانب امير حسين و به جنگ بازآمدن
امير موسى گريخته به امير حسين پيوست و شرح آمدن حضرت صاحبقران به قرشى و گرفتن آن بازگفت و امير حسين تعجب عظيم نموده امير موسى و الجايتو و جهانشاه و پولاد بوقا را به جنگ حضرت صاحبقران فرستاد و ايشان به تنگ جكجك آمده آن حضرت به عزم شبيخون روان شد و از راه يلغز آغاج « 3 » برف كوفته چند كس را به خبرگيرى فرستاد و ايشان بيست كس از دشمنان گرفته معلوم كردند كه ياغى شب از تنگ جكجك گذشته به جكدالك فرود آمدند و باز خبر آمد كه ياغى در بالاى آق قيا لشكر آراسته ايستادهاند . حضرت صاحبقران صفآراى متوجه ايشان شد . ياغى ده
هامش
( 1 ) . ظف : چكچك .
( 2 ) . ظف : ( به اختصار ) : آن « زمستان قرشى را محل توقف ساخت . محمود شاه را حكومت بخارا فرستاد تا آن طرف را ضبط كرده معمور گرداند و خراج و اموال آن به خزانهء عامره رساند و نيكپى شاه را كه در خراسان پريشان مىگرديد نشان فرستاده طلب نمود و آمويه را با توابع به او ارزانى داشت » .
( 3 ) . ظف : يلغزباغ .