نهاده درآمدند . حضرت صاحبقرانى ، با صد مرد به دروازهء حصار آمده منتظر فتح باب دولت بايستاد و جمعى كه به درون رفته بودند به دروازه رسيده و نگاهبانان را مست و خراب يافته همه را به تيغ بىدريغ بر خاك هلاك انداختند و درويش تقل بوكا « 1 » ، دروازه را به تبر شكسته و امير صاحبقران برغو كشيده درآمد و مردم قرشى از خواب درآمده متحير و عاجز ماندند و لشكر مظفر قلعه را مسخر ساخته و خانههاى امير موسى را غارت كرده برده و اسير گرفتند و امير محمد « 2 » خردسال بود . او را پنهان گريزانيدند ، به اميد آنكه شايد لشكر امير موسى « 3 » متفرق شود . ايشان منهزم نشده ملك را اعلام دادند و لشكرها آورده چهار طرف حصار را در ميان گرفتند . امير سارى بوقا دروازهء شهر را نگاه داشت و امير داود دروازهء خزار را و باقى امرا مراسم جانسپارى به جاى آورده امير مؤيد با سى سوار از حصار بيرون آمده با دشمنان جنگهاى مردانه كرد و دوركا « 4 » از جانب ايشان به ايلى درآمد .
حضرت صاحبقران همان روز عزم بيرون آمدن فرمود . امير سيف الدين علم نجوم و رمل مىدانست . گفت كه فردا وقت چاشت ساعتى خوب است و بامداد ايلچى بوقا بهادر و آق تيمور بهادر پل روان انداخته با پنجاه مرد بر دشمن حمله كردند و حضرت صاحبقران عليشاه و درويشك را با بيست سوار به مدد فرستاد .
آق تيمورطغاى بوقا را به يك ضرب تيغ از پاى درآورد و از جانب امير موسى جوانى اوزبك بود ، به زور و جوانى مغرور . گرز كشيده به ميدان درآمد . غزان « 5 » بهادر پيش رفته دستهاى او را چنان محكم گرفت كه مجال حركت نداشت . نيكى بهادر آمده هلاكش كرد و امير سارى بوقا و ايلچى بهادر تيرباران كرده از دشمنان دويست مرد كه شب
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : « درويش بكه بند دروازه را به تبر شكست . »
( 2 ) . ظفرنامه : محمد بيك پسر امير موسى كه حضرت صاحبقرانى او را بعد از اين به شرف مصاهرت خويش سرافراز گردانيد . »
( 3 ) . در نسخهء ف به خطى ديگر زير اين كلمه نوشته شده « كه او يماقش تايجوت بود . »
( 4 ) . ظفرنامه : دور كه بهادر .
( 5 ) . ايضا : غزان بوقا بهادر .