سيورغتمش اغلان و امير داود « 1 » ، و امير جاكو ( برلاس ) « 2 » ، و امير مؤيدارلات « 3 » ، و امير سارى بوقا ( جلاير ) و امير حاجى سيف الدين ( نكودرى ) و عباس بهادر ( قبچاق ) و آق بوقا بهادر ( نايمان ) و محمود شاه . آن حضرت چهل بهادر نامدار اختيار كرده به كنار آمويه فرستاد تا بىتوقف اسبان در آب رانده گذشتند و خزار مسخر كرده كشتيها بدين طرف فرستادند و بقيهء لشكر عبور كرده و بردالق در ميان گرفته فرودآمدند و ايلچى امير موسى را گرفته بامداد سوار شدند و شب به بردى كهنه رسيده و راهها ضبط كرده ديگر شب به شركند آمدند « 4 » . امير جاكو عرضه داشت كه مصلحت آن است كه توكل بر خداى كرده شبيخون بريم . امير صاحبقران فرمود كه مردم ما اندك است .
اگر چشم زخمى رسد باز جمع شدن مشكل است . شما همينجا توقف نماييد تا من به قرشى روم و مبشر و عبد الله را برده به قرشى رسيد و به لب خندق آمده اسبان را به مبشر سپرد و پياده به آب خندق كه تا به زانو بود درآمده به دروازه رسيد و دست بر در نهاده دانست كه پس آن را به خاك انباشتهاند . از آنجا بازگشته جاى درآمدن به عبد الله نموذ « 5 » و به لشكرگاه آمده و سپاه را برداشته به ظاهر قرشى رسيد و چهل و سه نفر را پيش اسبان گذاشته باقى را فرمود كه از آنجا كه به عبد الله نموده و نردبانها كه از بردالق آورده بودند
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء ف كه قسمتى از آن به متن نيز كشيده شده با خط قرمز بعد از كلمات « امير داود » آمده است كه : « ايماقش دو غلات بود و كلانتر خواهر حضرت صاحبقران قتلغ تركان آغا در حباله داشت [ كه او ] مادر امير سليمان است . » اين اضافات از ظفرنامهء شرف الدين على يزدى است .
( 2 ) . قسمتهاى داخل پرانتز ، تنها در نسخهء ف و زير كلمات مربوط آمده است و كلا مأخوذ است از ظفرنامهء يزدى .
( 3 ) . در ظفرنامه آمده است : « امير مؤيدارلات كه ديگر خواهر آن حضرت شيرين بيك آغا در حبالهء او بود . »
( 4 ) . ظفرنامه : به موضع فرد كهنه ( نسخه بدل : قرد كهنه ) فرودآمدند و هركه آمد تا آب بردارد او را موقوف داشته بازنگذاشتند و شب هنگام سوار شده به شهر كنت . . .
( 5 ) . ايضا : جايى كه ديوارش پستتر بود بازجست و عبد الله را نمود كه محل نردبان نهادن اين جاست . » ص 99