بيت
خصم تو مارى است كو جست به صحراى موش * مور حسامت چنين مار فراوان گرفت
و سلطان تابستان به تبريز آمده زمستان به بغداد رفت .
ذكر مخالفت حضرت صاحبقرانى به امير حسين به مشورت شير بهرام و بهرام جلاير
بر ارباب خرد و بينايى و اصحاب عقل و دانايى روشن است كه چون خواست حضرت عزت به كارى تعلق گيرد ، اول اسباب استقرار آن كار پديد آرد .
نظم « 2 »
به بودن چون شود كارى سزاوار * مهيا گردد اسبابش به ناچار
بنابراين چون ارادت ازلى به زوال دولت امير حسين متعلق بود ، نخست دلهاى خلايق را از او متنفر و اخلاق او را متغير گردانيد و چون مقدر بود كه حضرت صاحبقرانى والى جهان باشد دلهاى ارباب قلوب را مايل او ساخت و علم دولت او را به اوج آسمان برافراخت . لاجرم دولت از امير حسين روى برتافت و دو اسبه به استقبال آن صاحب دولت شتافت و فرمان مطاع حضرت ذو الجلال كه
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ
« 1 » اشارت به كمال پادشاهى اوست منشور ضبط سلطنت و توقيع امور مملكت در ديوان انشاء
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
« 2 » به اسم شريف او نوشتند و صفحهء
هامش
( 1 ) . آل عمران 26
( 2 ) . آل عمران 26