صاحبقران بهرام جلاير و جاكو و عباس « 1 » را به تاخت ولايت امير موسى و على درويش فرستاده موسى و على درويش گريختند و بهرام انديشيد كه از عهدهء مقاومت امير حسين بيرون نيايد . ولايت على درويش را تاخته خود را به مغولستان انداخت . حضرت صاحبقران به سمرقند آمده برادر خود قرانام را با هندوكا « 2 » در سمرقند شحنه گذاشت . امير قراميل « 3 » آن منصب نداشت . خود را به ديوانگى زد .
مصرع
چارهاى كو بهتر از ديوانگى
و هندوكا از بخت وارون ، هندوصفت به جانب امير حسين گريخت و در اين ولا ، الجاى تركان آغا كه خواهر امير حسين و حرم محترم حضرت صاحبقران بود از سراى فانى به مأواى باقى رحلت نمود و آن حضرت را از مفارقت او ملالت عظيم شد .
اما چون به راى روشن معلوم داشت كه هر اجتماعى را از افتراقى و هر اتصالى را انفصالى لازم است به قضا رضا داد .
نظم
دو دوست جمع كجا ديدهاى كه آخر كار * ميانشان ز قضا فرقتى نيفتاده است
و بدين جهت ميان آن حضرت و امير حسين نسبت منقطع شد « 4 » .
هامش
( 1 ) . ك : بهرام جلاير و چاكر عباس - ظفرنامه : بهرام جلاير و امير جاكو و عباس بهادر را به طرف خجند فرستاد تا ايل جلاير ضبط كنند . »
( 2 ) . ك : هندوى - ظفرنامه : آن حضرت قرا و هندو كه برلاس را . . .
( 3 ) . حاشيهء نسخهء ف : « اين امير قرا را ديگر نام نمىبرد . » در ظفرنامه چنين آمده . « و قرا چون از ضبط و نسق كار عاجز بود خود را به ديوانگى زد . » ص 90
( 4 ) . حاشيهء نسخهء ف : « و اين صورت اول ظهور افتراق و قطع دوستى ما بين صاحبقران و امير حسين است . » - تيمور از اين زن دخترى داشته به نام سلطان بخت بيگم ( ر ك ظفرنامه ج 1 ص 91 ) .