تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

وقايع سنهء سبع و ستين و سبعمائه ذكر مصالحت امير حسين و حضرت صاحب‌قران و باز جنگ و مخالفت

امير صاحب‌قران دل بر مخالفت امير حسين نهاده با لشكرها از قهلقه گذشت ملك و عبد الله بر او در ظاهر صورتى آشتى مىنمودند و در باطن درپى انگيز فتنه بودند « 1 » و امير جاكو و عباس رسيده مصلحت چنان ديدند كه ملك و عبد الله را مقيد سازند . آن حضرت منع كرده فرمود كه آغاز دولت ماست . اگر اين صورت روى نمايد ، مردم بر ما اعتماد نكنند و هر حاكم كه بناى كار بر غدر نهد دولت او متزلزل باشد و سوار شده ايشان را اجازت داد و بازگشته در قرشى فرودآمد . امير حسين سپاه جمع آورده متوجه بود . مباركشاه و شيخ محمد مىخواستند كه به امير صاحب‌قران پيوندند ، ناگاه به امير حسين رسيده ملحق شدند « 2 » . امير حسين خضر خزانه‌دار را با مصحفى كه بدان سوگند خورده بود فرستاد . مىخواست كه به حيلت كارى كند . پيغام داد كه مخالفت ميان ما موجب خرابى مملكت است . من لشكر خود در چغانيان و تو در خزار گذشته هريك با صد مرد در تنگ جكجك « 3 » به هم رسيده عهد و پيمان تازه سازيم و مجال مفسدان ندهيم . حضرت صاحب‌قران بر غدر او اطلاع يافته مىخواست كه در آن باب تدبير صواب انديشد . اما امرا مسلم نداشته بر صلح تحريض كردند . آن حضرت لشكر در خزار گذاشته سيصد مرد كار ديدهء جيبه‌دار اختيار كرد و قرار داد كه دويست در ده‌نو باشند و بىحكم حركت نكنند و با صد مرد روان شد . امير حسين با سه هزار مرد به مكر و حيله بيرون آمدند . يكى از غلامان امير صاحب‌قران از ايشان گريخته از راه
هامش
( 1 ) . ظفرنامه ( به اختصار ) : « امير حسين در اين ولا ملك بهادر و عبد الله و پسر او را با عهدنامه پيش آن حضرت ( - امير تيمور ) فرستاد و سخنان فريب‌آميز پيغام داد . صاحب‌قران آن سخنان به سمع راه نداد . » ص 92 ( 2 ) . ايضا : « چون سپاه امير حسين به تعجيل در رسيدند ، به ضرورت با ايشان پيوستند . » ص 93 ( 3 ) . ظفرنامه چكچك