آمد كه خواجه مرجان حاكم بغداد عاصى شد . سلطان عزيمت بغداد نموده زمستان به زحمت تمام از عقبهء سنتاى گذشت و اوايل بهار به حدود بغداد آمد . خواجه مرجان بند خورج « 1 » را گشاده صحرا « 2 » چهار فرسنگ آب گرفت و سلطان را كارى ميسر نمىشد . امرا به جانب نعمانيه فرستاد تا كشتى پيدا سازند . قرا محمد « 3 » حاكم واسط كه از خدام سلطان بود پانصد كشتى به موجب اتفاقات حسنه در كنار دجله يافته آورد و از طرف امرا خبر آمد كه خواجه مرجان با غلبهء فراوان در برابر آمده بامداد جنگ است . اگر آفتاب چتر سلطان سايهء دولت بر سر اين بندگان اندازد ، اميد فتح باب است .
سلطان همان شب از دجله عبور كرده به لشكر پيوست . بامدادان مخالفان از شكوه چتر سلطانى گريختند . كيخسرو و على خواجه و محمد پيلتن از جانب دشمن گرفتار شده اكثر به ياسا رسيدند و خواجه مرجان گريخته و جسر بريده به بغداد رفت و سلطان به حوالى بغداد آمد . سادات و مشايخ و قضات آمده خون خواجه مرجان درخواست كردند و مبذول افتاده خون او را بخشيد و دار السلام گشاده و خواجه مرجان در خدمت ايستاده سلطان مرحمت فرمود .
بيت
باز بگشادند بر گيتى در دار السلام * در طواف آريد غلمان را بكأس من مدام
زادهء خارست گل زان نيستش بوى وفا * خود كسى بوى وفا نشنيد ز ابناى لئام
هامش
( 1 ) . س : فورح - در ذيل جامع التواريخ « بند قريش » آمده .
( 2 ) . ك : صحرا را - ذيل جامع : مجموع صحراى بغداد را تا چهار فرسنگ آب فروگرفت سلطان چهل روز اقامت كرد . . .
( 3 ) . حاشيهء نسخهء ف : اين قرا محمد پدر قرا يوسف است .