لاله لالاى سيهروى زبان در كام لال * از سيهرويى سر اندر پيش چون اهل غرام
از درخت آمد برون گل لاجرم بر باد رفت * اينچنين باشد چو با مولا برون آيد غلام
آب را شد چشمها روشن كه شاهنشاه گل * بر سرير كشور آمد تازهروى و شادكام
سلطان يازده ماه به عدل و داد در بغداد توقف نمود « 1 » و سليمان شاه خازن را حاكم گذاشته به راه ديار بكر عازم آذربايجان شد و قلعهء تكريت را از يول تيمور به صلح ستده و برادر بيرم خواجهء تركمان والى موصل را گرفته به ماردين رفت و خواجه سلمان در فتح موصل مىفرمايد :
نظم
موصل رسيد و آورد اخبار فتح موصل * باد اين خبر مبارك بر پادشاه عادل
زيبد كه از قدومت امروز نيل و مصرش * چون آب دجله افتد در پاى شهر موصل
و ماه رمضان آنجا توقف نمود . چه بيرم خواجهء تركمان عم امير قرا يوسف دهانهء موش را كه راهى تنگ و دشوار است گرفته بود . سلطان از راه چپقجور و غار اصحاب كهف روان شده دو نوبت از آب فرات عبور كرده به صحراى موش آمد و بيرام خواجه را گريزانيده ايل و الوس او غارت يافت .
هامش
( 1 ) . ذيل جامع : « سلطان از آب دجله عبور كرد و در خانهء پدر نزول كرد » ص 194