ايام شهريارى امير حسين را به دست
وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 1 » درنوشتند .
مصرع
آرى بزرگى او دهد آن را كه خواهد از كرم
و ابتداى ظهور اين احوال و نشانهء تبدل و انتقال آن بود كه چون امير صاحبقران از جانب امير حسين انديشناك شد - چه هركه اعتماد بر دشمنى غدار و بدانديشى مكار كند چهرهء دولت خود را خراشيده باشد و خاك ادبار بر سر مطالب خود پاشيده - و به ديده تأمل در آيينهء تدبير نظر كرد ، چنان روى نمود كه با دوستان يكدل و ياران كارديدهء عاقل مشورت كند و بعد از آن در اين امرى خطير و خطبى كبير شروع نمايد . شير بهرام و بهرام جلاير را محرم راز ساخته بر مخالفت امير حسين موافقت نمودند « 2 » شير بهرام نوكرى عادلنام پيش حضرت صاحبقران گذاشت و نوكر آن حضرت برات خواجه نام نگاه داشت . مقرر آنكه چون اين بيايد آن برود « 3 » . شير بهرام به ولايت خود رفته متردد شد و به خدمت امير حسين پيوسته خود را عزيز ساخت . امير حسين با امرا مشورت كرده مصلحت در آن ديدند كه ملك و عبد الله را پيش صاحبقران فرستاده پيغام دادند كه تا غايت قضاياى ملكى و مهمات كلى به اتفاق يراق ديدهايم . وظيفه آن است كه به همان منوال تغيير احوال نداده ميان ما وفا و صفا و وفاق و اتفاق باشد . حضرت صاحبقران جواب نوشته روى سخن به شير بهرام كرد كه ناسازگارى و ياغيگرى تو آغاز كردى و اكنون به مكر خود را نيكمرد مىسازى و مىخواهى مرا در دام اندازى .
هم به زودى كار ترا آنكه به او مىنازى آخر سازد و پشيمانى سود ندارد و حضرت
هامش
( 1 ) . آل عمران 26
( 2 ) . ظفرنامه ( به اختصار ) : قرار بر آن شد كه شير بهرام به ختلان رود كه يورت اصلى او بود و به جمع سپاه مشغول گردد و حضرت صاحبقران درين طرف به ترتيب و تجهيز لشكر قيام نمايد . »
( 3 ) . ايضا : و سپاه طرفين از حال يكديگر آگاهى يابند . » ص 89